آبان ماه 1387

پیام نیلوفر کبود

شمارة 116 آبان ماه 1387

 

اعلام برنامة ماهانه

پنجشنبه 2/8/87  -  روزه داری و  صرف افطار در بیت الزهرا (س).

پنجشنبه 9/8/87    مباحث اعتقادی -  نیایش در بیت الزهرا (س)

پنجشنبه 16/8/87    مباحث اعتقادی نیایش

پنجشنبه 23/8/87    مباحث اعتقادی - نیایش

پنجشنبه 30/8/87    مباحث اعتقادی نیایش

 

(دوستان بیاییم علاوه بر حضور در مجالس دینی، دیگران را هم به این مجالس ترغیب نمائیم.)

 

------------------------------------------------------------------

 

کبر

¯ هر کس جهلش بیشتر و عقلش ناقصتر است، کبرش بیشتر است. هر کس علمش بیشتر و روحش بزرگتر و صدرش منشرح تر است، متواضع تر است.

 

درس عرفان در محضر حضرت امام (ره)

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

گفته بودیم

در مباحث گذشته، به انواع مختلف، موضوع را از نظر خوانندگان گذرانده ایم که در جهان، عقب و جلو و بالا و پایین وجود ندارد زیرا جهان بی پایان است.

هرجا بایستید همان جا مرکز جهان است و هر خطی را که به روی زمین و یا در فضا رسم نمائید همان خط، قطر جهان می باشد.

حالا که جهان بالا و پائین ندارد، به نزدیک ترین احتمال و حتی به طور حتم بزرگ و کوچک هم در جهان موجود نیست، یعنی در نظر گیتی کوه و یک دانه گندم از حیث جثه متساوی است.

ما خوب می دانیم که یک دانه گندم و حتی یک ذرة کوچک، از صدها هزار میلیون ذرات کوچک تر تشکیل شده که هر یک از آن ذرات به نوبة خویش جهانی هستند و حرکات سریعی دارند و در نظر جهان، هر یک از این ذرات از حیث بها با منظومة شمسی برابر است. تفاوت بزرگی و کوچکی و اختلاف بین یک دانه گندم و کوه اورست ناشی از نقص خلقت چشم ماست، و گر نه یک موجود عالی تر همه چیز جهان را مساوی می بیند.

در همین زندگی زمینی ما هم کراراً اتفاق افتاده و می افتد که نسبت کوچکی و بزرگی برای ما از بین می رود، همان گونه که خود من چندین مرتبه در عالم رویا از نقاط و سوراخ هایی عبور کرده ام که به مراتب از سوراخ سوزن کوچکتر بوده و هیچ حیرت نمی کردم که موجود به این بزرگی از سوراخ سوزن گذشته است.

 

حافظه

زندگی ما عبارت از حافظه است. و اگر حافظه نمی داشتیم فاقد زندگی بودیم. امروز اگر حافظه را از ما و شما بگیرند نخواهیم دانست که آیا در این جهان پنجاه سال و یا پنجاه دقیقه زندگی کرده ایم.

ولی همین حافظه که  اساس زندگی من و شما را تشکیل می دهد، خیلی بی اهمیت و در اقیانوس زندگی ما جز یک خاشاک کوچک چیزی نیست.

می خواهم بگویم که در اقیانوس زندگی ما جز چندین خاشاک که همانا حافظة ماست چیز دیگر دیده نمی شود زیرا فراموش نکنیم که حافظه فقط وقایع برجسته و حوادث بزرگ زندگی را حفظ می کند و اگر طی مدت پنج سال زندگی شما یکنواخت باشد و هیچ واقعة جالب توجه اتفاق نیفتد، حافظه هیچ چیز را حفظ نمی نماید.

بازی غایب شدنک

گاهی اوقات مرگ بازی غایب شدنک دارد، به این طریق که ناگهان از گوشه ای به درآمده گریبان شخصی را که هیچ به مرگ فکر نمی کرد می گیرد و او را با خود می برد. این است یکی از تفریحات او.

ثواب و گناه

کارهای خوب و کارهای بدی را که من در مدت عمر خود کرده ام شخصاً به خاطر ندارم تا چه رسد به این که دیگران آن را در کتاب های بزرگ ثبت کنند تا در روز کیفر از روی آن کتاب در مورد من دادرسی نمایند.

برگرفته از کتاب خداوند بزرگ من موریس مترلینگ

 

------------------------------------------------------------------

 

آسیب شناسی دینی از منظر استاد مطهری

تفسیر صحیح «وحلل عقده من لسانی»

موسی u حرکت کرده که به مصر برگردد، زنش را درد زایمان می گیرد، به دنبال آتش و آتش گیره ای می گردد که همسر خود را در آن سرما گرم بکند. در وادی مقدس مواجه با وحی الهی می شود، برای اولین بار وحی به او می رسد، و بعد هم مأموریت برای رساندن پیام الهی به فرعون و فرعونیان به او ابلاغ می شود. خوب موسی u رسیده است به مقامی که لایق نبوت است، پس یک آدم عادی نیست. وقتی که به او می گویند برو و پیام خدا را به فرعون ابلاغ کن، احساس می کند بار بسیار سنگین و رسالت فوق العاده مشکلی به دوش او گذاشته شده است. با این جملات یک سری تقاضاهایی می کند: رب اشرح لی صدری و یسرلی امری. پروردگارا به من شرح صدر بده. شرح صدر خلاصة معنی اش این است: ظرفیت روحی بسیار وسیع و تحمل فوق العاده . خدایا بر ظرفیت روحی من بیفزا و کار مرا بر من آسان بگردان. پس احساس می کند کاری است ثقیل و سنگین. می گوید: واحلل عقده من لسانی گرهی را، و یا گره از زبان من باز کن. بعضی چنین فکر می کنند که مقصود موسی این بوده که زبانش کمی می گرفته، مثلاً سین را خوب تلفظ نمی کرده است. حتی گفته اند: آن وقتی که بچه بود و فرعون می خواست امتحانش بکند، آتش سرخ شده ای آوردند و او آتش را به دهانش گذاشت و از همان وقت لکنت زبان پیدا کرد. خیال نمی کنم اینها اساسی داشته باشد. «گره را از زبان من باز کن» ظاهراً همان است که قرآن مکرر روی آن تأکید می کند که پیغمبر، ابلاغش باید ابلاغ مبین، پیام و پیام رساندنش باید روشن و آشکار کننده و راهنما باشد. چون بعدش می فرماید: یفقهوا قولی تا سخن مرا درک کنند و بفهمند و من بتوانم این پیام تو را وارد فهم مردم بکنم. فهم کردن، یعنی روشن شدن، درک کردن ،واضح شدن مطلب برای آنها.

------------------------------------------------------------------

 

شهادت امام صادق u تسلیت باد

شنبه 4/8/1387

 

------------------------------------------------------------------

 

صله ارحام

«صفوان جمال» گوید: میان امام صادق u و عبدالله بن حسن بحث و مجادله شد و به جنجال کشیده شد به طوری که مردم دور آنها جمع شدند و در حالی که شب بود از یکدیگر جدا شدند.

صبح روز بعد که من به دنبال کاری از منزل بیرون آمدم دیدم امام صادق u درب منزل عبدالله بن حسن ایستاده است و به کنیز او می فرماید:

به ابی محمد (عبدالله بن حسن) بگو به درب خانه بیاید.

عبدالله بیرون آمده و گفت: یا اباعبدالله چرا صبحگاه به اینجا آمده ای؟

حضرت فرمود: من دیشب آیه ای از کتاب خدای عزّ و جلّ را تلاوت کردم که پریشانم کرده است.

گفت: کدام آیه؟  حضرت فرمود: قول خداوند که می فرماید: کسانی که آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده است، پیوسته می دارند (صله رحم می کنند) از پرودگار خود می ترسند و از سختی حساب در هراسند.

عبدالله عرض کرد: راست گفتی گویا من این آیه را هرگز در کتاب خدای عزّ و جلّ نخوانده بودم. سپس دست به گردن شدند و گریستند.

اگر چه حق با عبدالله بن حسن که از اقوام امام u می باشد نبوده و او از عقاید صحیحی هم برخوردار نبوده است امّا امام صادق uبه درب منزل او می رود و آیه صله ارحام را به او گوشزد می کند و ارتباط خویشاوندی را که خدا به حفظ آن فرمان داده است تحکیم می نماید.

امام صادق u فرمود: صله رحم اعمال را پاک و اموال را بسیار و حساب را آسان می کند و بلا را می زداید و روزی را زیاد می کند.

 

------------------------------------------------------------------

 

شگفتی های آفرینش از زبان امام جعفر صادق (

/ 0 نظر / 18 بازدید