تیر ماه 1388

پیام نیلوفر کبود

شمارة 124 تیر ماه 1388

 

اعلام برنامة ماهانه

پنجشنبه 4/4/88 شب شهادت امام هادی (ع) روزه داری و صرف افطار در بیت الزهرا(س)

پنجشنبه 11/4/88 بمناسبت میلاد امام جواد (ع) و امیرالمومنین امام علی (ع) مجلس جشنی از نماز مغرب و عشاء در بیت الزهرا (س) برگزار می گردد. ( لطفاً به اتفاق خانواده تشریف بیاورید )

پنجشنبه 18/4/88- مباحث اعتقادی- نیایش

پنجشنبه25/4/88- مباحث اعتقادی- نیایش

 

------------------------------------------------------------------

 

دعا

* این ادعیه انسان را از این ظلمت بیرون می برد. وقتی که از این ظلمت بیرون رفت، انسانی می شود که برای خدا کار می کند، کار می کند اما برای خدا، شمشیر می زند برای خدا، مقاتله می کند برای خدا؛ قیامش برای خداست. نه این است که ادعیه انسان را از کار باز می دارد.

* این ادعیه، در ماه مبارک رجب، و خصوصاً در ماه مبارک شعبان، اینها مقدمه و آرایشی است که انسان به حسب قلب خودش می کند، برای اینکه مهیا بشود برودمهمانی، مهمانی خدا.

 

------------------------------------------------------------------

 

در روایت وارد شده است:

کسی که یک روز از ماه رجب را روزه بدارد، مستوجب خوشنودی خدا و دوری غضب الهی از او گردد و دری از درهای جهنم به سوی او بسته می شود.

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

هدف

یگانه منظور جهان این است که به همین شکل و بدون هیچ تغییری باقی بماند و آنچه که ما مقصود و منظور می نامیم، برای جهان باقی ماندن به همین حال است.

فهم این موضوع برای ما خیلی دشوار می باشد که چگونه به همین حال باقی ماندن، دشوار است ممکن است فردا آسان شود و شاید روزی دریابیم که چرا جهان می خواهد همواره به همین حال باشد.

شجاعت

هرکس، ولو این که ناتوان باشد، در بعضی از ساعات زندگی خویش شجاع می شود و می خواهد همه چیز را فدا نماید و با اینکه عقل و تجربیات تلخ زندگی به گوشش می گویند که این شجاعت به بهای جان او تمام خواهد شد، ولی وی دست از جان می شوید و بی محابا خود را در معرکه خطر می اندازد و حتی فکر شکنجه های سخت و تحمل دردهای ناگوار هم مانع از انجام ارادة او نمی شود. معلوم نیست که در بدن انسان سرچشمة این احساس فداکاری ناگهانی کجاست و چگونه می شود که ناگهان شخص دست از جان می شوید.

ولی اگر قدری دقت کنیم خواهیم دید که بدن ما سرتا پا سرچشمة این احساس شجاعت و فداکاری است و مثلاً خون ما یکی از سرچشمه های این شجاعت و فداکاری می باشد که دائم در رگهای بدن ما جریان می یابد و در این خون میلیاردها جانوران هستند که هر لحظه جان خود را فدا می کنند و نظر به این که سلاح دیگری جز جان خود ندارند، همین سلاح را به کار می اندازند و بدان وسیله دشمنان را که میکروب های مختلف هستند به قتل می رسانند و خود نیز در طی پیکار می میرند.

به جهان جانوران دیگر که نظر می اندازیم نمونه های برجستة این شجاعت عمومی را مشاهده می کنیم و مثلاً وقتی شعله های آتش اطراف سوراخ مورچه را می گیرد، مورچه ها خود را در آتش می اندازند تا با رطوبت اندام خود حریق را خاموش کنند و یا وقتی شهر موریانه از طرف مورچگان مورد حمله قرار می گیرد، موریانه ها سربازان خود را در مقابل مورچگان فدا می کنند، تا وقتی مهندسین و معماران در قفای سربازان دیواری برپا کنند و راه بر مورچه ببندند و به این طریق تا آخرین سرباز به قتل می رسد و حتی یکی از آنها در فکر عقب نشینی نیست و حال آنکه می فهمد که موریانه های همنوع وی می خواهند راه عقب نشینی او را مسدود و او را فدا کنند.

خدا یعنی چه

« خدا » یعنی ناتوانی یک موجود که نمی تواند وجود نداشته باشد و همواره باید موجود باشد زیرا به محض این که وجود نداشت دیگر خدا نیست و این در صورتی است که بتواند موجود نباشد.

خواهید گفت که برای چه باید وجود داشته باشد، ناچار باید هدف و مقصودی می داشت و لابد کسی که هدف و مقصودی دارد برای این است که هنوز به مقصود نرسیده و سعی می کند که بعد به مقصود برسد و شخصی که هنوز به مقصود نرسیده دیگر خدا نیست بلکه مثل من و شماست و اگر خدا نمی بود هیچ چیز وجود نمی داشت و طبعاً من و شما هم وجود نمی داشتیم که این استدلال را بکنیم.

حاصل این که اگر خدا می دانست برای چه وجود دارد همین «برای چه» خدا می شد و او دیگر خدا نبود.

ولی ممکن است «برای چه» هم نظیر عقل و غیره از ناتوانی های زندگی من و شما باشد و برای یک موجود عالی تر هیچ معنی نداشته باشد.

برگرفته از کتاب جهان بزرگ و انسان اثر موریس مترلینگ

 

------------------------------------------------------------------

 

آسیب شناسی دینی از منظر استاد شهید مطهری

در جهان بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دستة خیر و شر منقسم نمی گردد؛ در جهان، آفریده ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد، همه چیز زیبا آفریده شده و همه چیز بجا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.

قلمروی شیطان «تشریع» است نه «تکوین»، یعنی قلمروی شیطان فعالیتهای تشریعی و تکلیفی بشر است. شیطان فقط در وجود بشر می تواند نفوذ کند نه در غیر بشر. قلمروی شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشة او نه تن و بدن او. نفوذ شیطان در اندیشة بشر نیز منحصر است به حدّ وسوسه کردن و خیالِ یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن. قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»، «تسویل»، «وسوسه» و امثال اینها بیان می کند؛ و اما اینکه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلّط تکوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلّط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزة قدرت شیطان خارج است. تسلّط شیطان بر بشر محدود است به اینکه خود بشر بخواهد دست ارادت به او دهد:

اِنَّه لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکِّلونَ اِنِّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذین یَتَوَلَّوْنَهُ.

« همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّکا می کنند تسلّطی ندارد، تسلّط او منحصر است به اشخاصی که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را می پذیرند.»

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می کند که در جواب کسانی که به او اعتراض می کنند و او را مسؤول گمراهی خویش می شمارند می گوید:

وَ ما کانَ لی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ اِلّا اَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلومونی وَ لوموا اَنْفُسَکُمْ.

« من در دنیا قوّة اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شمارا به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید، پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید. ارتباط من با شما صرفاً در حدود «دعوت» و «اجابت» بوده و بس » .

 

میلاد امام باقر (ع) مبارکباد     چهارشنبه 3/4/88

سؤال از ولایت

ابو خالد کابلی گوید: به منزل امام باقرu رفتم، حضرت مرا به صبحانه دعوت کرد من هم با او صبحانه خوردم. غذای حضرت به قدری پاکیزه و گوارا بود که تا به حال چنین غذایی نخورده بودم.

 وقتی از خوردن فارغ شدیم امامu فرمود: ای ابا خالد! این غذا را چگونه دیدی؟

عرض کردم: فدایت شوم من غذایی گواراتر و پاکیزه تر از این ندیده بودم امّا به یاد این آیه در کتاب خدا افتادم:

« ثم لتسألنّ یومئذٍعن النعیم » ( آنگاه در روز قیامت از نعمتها سؤال می شوید.)

امام u فرمود: از اعتقاد حقی ( ولایت ائمه u ) که بر آن هستید سؤال می شوید.

 

------------------------------------------------------------------

 

گلهای باغ خاطره

بی تفاوت نمی مانم

یادم هست، یک دفعه به محضر حضرت امام شرفیاب شدم و ایشان در مورد جریانی راجع به مجلس پیغامی دادند و مطالبی فرمودند تا من به عرض نمایندگان برسانم، و من این مأموریت را انجام دادم.

یکی از مطالب حضرت امام این بود که فرمودند: «من در کارهای مجلس دخالت نمی کنم، ولی اگر یک روزی ببینم مجلس می خواهد برخلاف اسلام حرکت کند، منِ طلبه جلوی آنها می ایستم. تصوّر نکنند که مجلس است. من ملاحظة قانون را می کنم و قانون هم باید کار خودش را انجام دهد. ولی اگر یک روز دیدم قانون خلاف اسلام است، جلوی همه شان می ایستم. تصوّر نشود در برابر خلاف اسلام من بی تفاوت می مانم.»

/ 0 نظر / 10 بازدید