دی ماه 1387

پیام نیلوفر کبود

شمارة 118   دی ماه 1387

 

اعلام برنامة ماهانه

پنجشنبه 5/10/87  -  روزه داری و  صرف افطار در بیت الزهرا (س) - نیایش.

پنجشنبه 12/10/87    به مناسبت ایام ماه محرم به مدت یک هفته مراسم عزاداری و سوگواری سالار شهیدان حضرت حسین ابن علی u از نماز مغرب و عشاء در  بیت الزهرا (س) برگزار می گردد.

پنجشنبه 26/10/87    مباحث اعتقادی و نیایش.

 

------------------------------------------------------------------

 

نظم و حضور قلب در عبادت

¯ در هر حال انسان متعبّد باید  اوقات عبادتش موظف باشد، البته اوقات نماز را که مهمترین عبادات است باید حفظ کند و آنها را در اوقات فضیلت بجا آورد و در آن اوقات برای خود شغل دیگری قرار ندهد و همانطور که برای کسب مال و منال و برای مباحثه و مطالعه وقت موظف قرار می دهد برای این عبادات نیز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور دیگر باشد تا حضور قلب که مغز و لُبّ عبادت است برای او میسور باشد.

درس عرفان در محضر حضرت امام (ره)

 

------------------------------------------------------------------

 

سالگرد عملیات کربلای پنج (شلمچه) و یاد و خاطرة شهدای این عملیات گرامی باد.

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

یک سرنوشت

من سرنوشت یکی از دوستان جوان خود را گام به گام تعقیب کردم، یعنی از روز نخست تا روز مرگ ناظر زندگانی او و به عبارت دیگر گواه سرنوشت او بودم.

این دوست زمان جوانی مردی جدی و کارکن و شرافتمند و با هوش و صبور و با استقامت و مبتکر بود و به عبارتی جامع تمام خصایل لازم را برای حصول موفقیت داشت و معذلک در زندگی موفق نگردید.

در آغاز جوانی دست به کار مهمی زد و دو سوم سرمایة خویش را در آن معاملة بزرگ که آتیة درخشانی داشت به کار انداخت،‌ ولی ناگهان به قول خودش برای حفظ آبرو و شرافت با شرکای خویش به هم زد و سهم خود را فروخت و سه سال بعد از آن، شرکای او سود هنگفتی از آن کار بردند و ثروت مهمی گرد آوردند.

چند ماه بعد از متارکه با شرکای سابق، کار بزرگ دیگری پیش آمد و این شخص در مناقصه مهمی شرکت نموده موفقیت حاصل کرد و قرار شد که مقدار زیادی چوب به صاحب کار برساند و متدرجاً چوب های و الوارها را کنار رودخانة سن انبار کرد و به صاحب کار می رسانید.

رونق این کار به قدری زیاد بود که در چند ماه اولیه، سرمایه ای را که به کار انداخته بود جمع آوری کرد، ولی رودخانة سن به طرز مهیبی طغیان کرد و تمام انبارهای چوب را با تیرها و الوارها و تراورس های راه آهن با خود برد و زیان فوق العاده به مناقصه کار وارد آمد.

چندی بعد از این واقعه، تحت عمل جراحی قرار گرفت و علی رغم توصیة جراح که حرکت ننماید، ‌از بستر برخاست و این طرف و آن طرف رفت و بالنتیجه برای بقیة عمر ناقص الاعضا شد و گرچه باز هم کار می کرد و معاش خود را تأمین می کرد، ولی دیگر نتوانست در کارهای بزرگ شرکت نماید و موفقیت حاصل کند.

من از وقایع زندگی این مرد جز این سه فقره را ذکر نمی کنم و از ذکر بقیه صرف نظر می کنم و با ذکر همین سه واقعه می خواهیم بدانیم که آیا این شخص سرنوشتی شوم داشته است یا نه و آیا می توانیم بگوییم که او هم نظیر ایوب قربانی قضا و قدر و طالع نامیمون گردیده است یا خیر؟

اولاً باید دانست که سرنوشت شوم، نظیر سرنوشت میمون و نیک، در همه جا هست و به عبارت دیگر سرنوشت نظیر هوایی است که از اطراف ما را احاطه نموده و ممکن است گاهی به واسطة مجاورت گل معطر گردد و زمانی بر اثر همسایگی با زباله دان متعفن شود.

و باز می گوییم که سرنوشت شوم همچون هوای زهر آگین است که اطراف اتاق را گرفته و منتظر کوچکترین رخنه ای است که از آن جا وارد اتاق گردد و به موجودیت یک یا چند نفر خاتمه دهد.

با این وصف وقایعی که بر سر دوست من آمد، ممکن بود که بر سر شخص دیگر بیاید ولو این که آن شخص از حیث جدیت و هوش و ذکاوت کمتر از دوست من باشد.

لیکن همین قدر کافی بود که شخص دوم بعضی از شکاف ها و روزنه های مظنون را قبل از وقت بگیرد و از ورود سرنوشت شوم جلوگیری نماید.

مثلاً شخص دوم احتمال داشت که به موضوع آبرو که در کسب و بازرگانی صور و اشکال مختلف دارد و در هر جامعه و کشوری به طرزی جلوه گر می شود توجه ننماید و شرکت خود را به هم نزند و بالنتیجه سود فراوان ببرد و یا احتمال داشت که طغیان رودخانة سن را که غالباً طغیانش ناگهانی است پیش بینی نماید. از آن گذشته شخص دوم ممکن بود که نظیر دوست من به توصیة جراح بی اعتنا نباشد بلکه با کمال دقت به سفارش او عمل بکند و خطر نقصان اندام را دور نماید.

بنابراین ملاحظه می فرمائید که در هیچ یک از این وقایع سرنوشت شوم و مقدرات حتمی وجود ندارد و تمام این وقایع عرضی و تبعی است مگر این که بگوییم که سرنوشت شوم در خود شخص وجود داشته باشد و به عبارت دیگر چون دوست من با روحیات و خصایل مخصوصی آفریده شده بود، ناچار بایستی این وقایع بر سرش بیاید.

برگرفته از کتاب خداوند بزرگ من موریس مترلینگ

 

------------------------------------------------------------------

 

آسیب شناسی دینی از منظر استاد مطهری

سرکوب غرایز

اگر تجربه کرده باشید،‌ افرادی هستند که فن تربیت را نمی دانند، نمی دانند در تربیت، تمام قوایی که در وجود انسان هست حکمت و مصلحتی دارند. اگر در ما غرایز شهوانی هست، لغو و عبث نیست ما باید این غرایز شهوانی را در حد احتیاج طبیعی اشباع کنیم، یک حدی دارند، یک حقی دارند، یک حظی دارند، حظ این ها را به اندازة خودشان باید بدهیم. مثل این است که شما اسبی یا سگی در خانه تان داشته باشید، اگر این اسب را برای سواری یا این سگ را برای پاسبانی می خواهید، این اسب یا سگ احتیاج به خوراک دارد،‌ خوراکش را باید بدهی. حالا یک آدم های کج سلیقه ای پیدا می شوند که به خودشان یا بچه شان که تحت کفالت تربیتشان است، فشار می آورند. بچه احتیاج به بازی دارد و خود این احتیاج به بازی یکی از حکمت های پروردگار است؛ یک مقدار انرژی در وجود کودک ذخیره است که او فقط به وسیلة بازی می تواند این انرژی را دفع بکند، بچة غریزه ای دارد برای بازی کردن. حالا انسان اشخاصی را می بینید که می گویند می خواهم بچه ام را تربیت کنم. خوب، چطور می خواهی تربیت کنی؟ نمی گذارد بچة پنج شش ساله برود با بچه ها بازی بکند، هر مجلسی که خودش می رود بچه را هم می برد برای این که تربیت بشود، جلوی خندة او را می گیرد، جلوی خوراک او را می گیرد. یا یک افرادی پیدا می شوند (ما دیده ایم) که چون خود او معمّم است، یک عبا و عمامه و نعلین تهیه می کند، بچّه هشت ساله را عمّامه سرش می گذارد، عبا به دوشش می اندازد و همراه خودش این طرف و آن طرف می برد. بچه بزرگ می شود در حالی که احتیاجات طبیعی وجودش برآورده نشده است، همه اش به او گفته اند خدا، همه اش گفته اند قیامت، همه اش گفته اند آتش جهنم. تا در سنین بیست و چند سالگی این قوای ذخیره شده، این شهوت ها و تمایلات اشباع نشده یک مرتبه زنجیر پاره می کند. این بچه ای که شما می دیدید در اثر تلقین پدر در دوازده سالگی نمازش بیست دقیقه طول می کشید، نماز شب می خواند، دعا می خواند، یک مرتبه می بینید در بیست و پنج سالگی یک فاسق و فاجری از آب در می آید که آن سرش نا پیدا است. چرا؟ برای این که شما به بهانه مقامات عالیه روح، سایر غرایز او را سرکوب کرده اید. البته در غریزة بچه خدا بوده است، قیامت و عبادت بوده است، اما شما این غریزه خدا و عبادت و اینها را در حالی در این بچه تقویت کرده اید که جلوی سایر غرایز او را گرفته اید، سایر غرایز او را حبس کرده اید، عصبانی و ناراحت کرده اید، به زندان انداخته اید،‌ حق و حظ آنها را نداده اید، دنبال فرصتی می گردند. در یک فرصتی که برایشان پیش می آید، در یک وقت که بچّه فیلمی را تماشا کند یا در مجلسی با یک زن جوان آشنا بشود، همان کافی است که این نیروهای ذخیره شدة سرکوب شده، یک مرتبه زنجیرها را پاره بکند و به کلی تمام آن ساختمانی را که پدر در وجود او به غلط ساخته است ویران سازد. درست مثل باروتی که منفجر بشود، منفجر می شود.

 

------------------------------------------------------------------

 

شگفتی های آفرینش از زبان امام جعفر صادق (u)

 

[قلب و پیوند آن با ریه]

ای مفضّل!  اینک قلب را برایت شرح می دهم:

بدان در برابر روزنه های شُش، روزنه هایی نیز در قلب است تا قلب حرارت نگیرد. تا جایی که اگر این روزنه ها ناهماهنگ گردند و ترتیب و تقابل را از دست بدهند نسیم و نَفَس به دل نمی رسد و آدمی هلاک می گردد. آیا هیچ هوشمند و خردمندی می پندارد که این از سرخود چنین باشد و آیا عقل او سخنش را تصدیق می نماید؟

اگر لنگه دری ببینی که در آن لولایی است آیا آن را بیهوده می شماری؟ هرگز بلکه در می یابی که سازندة این لنگه، لنگه در دیگری را نیز آفریده که با هم جفت شوند و به همراه یکدیگر هدفی را به انجام رسانند و سود بدهند. حیوان نر نیز یکتاست و عقل حکم می کند که برای او جفتی آفریده شود و مؤنثی تا نسل آدمی پایدار ماند.

ننگ و نفرین و مرگ باد بر کسانی که مدّعی فلسفه و حکمت اند ولی دیدگان دلهاشان از این آفرینش شگفت کور است و تدبیر و هدفمندی را در کار هستی انکار کردند!

 

[چگونگی آفرینش مَخرج]

اینک ای مفضَل! در نعمت هایی که خداوند جلّ و علا در خوردن، آشامیدن و آسانی دفع زواید قرار داد اندیشه کن و درس عبرت بگیر.

آیا حکیمانه نیست که در ساختن یک سرا، مستراح در پوشیده ترین جایگاه قرار گیرد؟ خداوند نیز مجرای خروجی انسان را در مخفیترین جای قرار داد. آن را در پشت او ظاهر نکرد و در جلویش ننهاد. بلکه در جایی از دیدگان پوشیده است.

رانها و لگنها آن را با گوشت در بر گرفته اند و پوشانده اند. هرگاه که انسان به قضای حاجت نیازمند گشت و به آن هیأت معمول نشست، مخرج چنان می گردد که سنگینی و فضولات را به راحتی دفع می کند. خداوند والا مرتبه است، کسی که نعمت هایش عیان و عطایش بی پایان است.

[آفرینش شگفت دندان ها]

مفضَل! قدری دربارة دندان ها بیندیش. برخی تیزند تا غذا را قطع کنند و بِبُرند و برخی پهنند تا غذا را بسایند و خرد گردانند. خداوند هر دو نوع را به انسان داد؛ زیرا به هر دو نیاز است.

 

------------------------------------------------------------------

 

حقوق پنجگانه امام سجاد (u)

حق شاگردان

و امّا حق آنان که از راه تعلّم رعیّت تو هستند، این است که بدانی خدای عزّ و جلّ تو را دربارة دانشی که به تو ارزانی داشته است، سرپرست آنان فرموده، از گنجینه های خود بر تو ابوابی گشوده است، پس اگر در آموزش مردم نیکی کنی، و با آنان تندی نکرده، و تنگدلشان نسازی، خداوند از فضل و کرمش بر دانش تو می افزاید، و اگر مردم را از دانش خود محروم ساخته، و به هنگام درخواست آموزش آنان را تنگدل کردی، بر خدا سزاوار است که، دانش و صفای آن را از تو بازستاند، و از جایگاه بلندی که در دل ها داری تو را فرود آورد.

 

توضیح

در فصل مربوط به حقّ استاد، دربارة فضیلت علم و عالم توجه اسلام به علم و دانش به تفصیل بحث شد، و اکنون در مقام توضیح حقّ متعلّم یادآور می شوم که استاد و معلّم در برخورد با شاگرد خویش باید از انبیاء بزرگ الهی و مخصوصاً رسول گرامی اسلام سرمشق بگیرند، آنان استادان دلسوز و مربیان واقعی بشریّت بودند، از جانب خدای بزرگ مأموریت تزکیه و تعلیم انسان ها به آنان داده شده بود، در مواجهه با رفتار زشت و ناهنجار مردم عقب مانده و بی فرهنگ، هرگز غبار کدورت و خستگی بر چهرة مقدسشان نمی نشست و جفای جاهلان را بجان می خریدند و به جهاد مقد

/ 0 نظر / 16 بازدید