بهمن ماه 1387

پیام نیلوفر کبود

شمارة 119   بهمن ماه 1387

 

اعلام برنامة ماهانه

پنجشنبه 3/11/87  -  (روز شهادت امام سجاد u) روزه داری و صرف افطار در بیت الزهرا (س) - نیایش.

پنجشنبه 10/11/87    (شب میلاد امام باقر u) مباحث اعتقادی - نیایش

پنجشنبه 17/11/87    مباحث اعتقادی و نیایش.

پنجشنبه 24/11/87    مباحث اعتقادی و نیایش.

یکشنبه 27/11/87    به مناسبت اربعین سالار شهیدان مراسمی در منزل آقای امانی واقع در خیابان بزرگمهر پلاک 102 از نماز مغرب و عشا برگزار می گردد.

 

------------------------------------------------------------------

 

اخلاص

¯ در هر صورت، اخلاص در تحصیل توحید و تجرید، از مهمّات سلوک است.

¯ کسانی که برای خدا کار می کنند، هیچ وقت با خت در آن نیست. آنهایی که برای دنیا کار می کنند باخت دارند، که اگر نرسیدند، خوب باختند و عمرشان [را] هم هدر دادند.

¯ در هر درجه که هستی بکوش، و اخلاص خود را زیادت کن، و اوهام نفس و وساوس شیطان را از دل بیرون نما؛ البته نتیجه برایت حاصل می شود، و راهی به حقیقت پیدا می کنی، و طریق هدایت برای تو باز می شود، و خداوند تبارک و تعالی از تو دستگیری می فرماید.

درس عرفان در محضر حضرت امام (ره)

 

------------------------------------------------------------------

 

بهمن خونین جاویدان             تا ابد زنده یاد شهیدان

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

 

گفتیم

در مبحث های گذشته گفتیم که هر کس به اندازة فکر و هوش خود خداوندی دارد و هر قدر سطح فکر بالا برود خدای انسان هم بزرگ خواهد شد.

آن چوپانی که صاحب مثنوی در کتاب خود ذکر می کند خدای خویش را چوپانی می داند که بزرگترین خواهش او خوردن شیر و خوابیدن زیر درخت است و بنابراین با عجز و نیاز از خداوند خود دعوت می نماید که قدم در کلبه اش نهاده و میهمانی وی را قبول کند.

ولی خدای مولوی، پاسکال و دکارت هزاران مرتبه از خدای آن چوپان بزرگتر است زیرا مغز این اشخاص هزاران مرتبه از مغز چوپان مزبور بزرگتر می باشد.

لیکن چون فکر و مغزها متفاوت است، خدایان فرزندان آدم هم با یکدیگر تفاوت دارند و می توان گفت که به اندازة شمارة انسان های کره خاک، خداوند وجود دارد و همگی با یکدیگر متفاوت هستند.

نتیجه ای که می گیریم این است که فرزندان آدم فقط یک موقع در خصوص خداوند توافق نظر حاصل می کنند و آن هم هنگامی است که  جملگی قبول نمایند که خداوند از چیزی است که ما نمی دانیم و به عبارت دیگر مجموع مجهولات نوع انسان خداوند است.

 

فراموش نکنید

فراموش نکنید که در تمام ساعات شب و روز عکس شما روی صفحة عکاسی منعکس می شود و این عکس با سرعت سیر نور و یا با سرعت سیر برق اطراف جهان می گردد و هرگز هم از بین نمی رود.

فراموش نکنید که هر ساعت هزاران سایه از شما به دیوار و یا جای دیگر می افتد و این سایه که عکس شماست با سرعت سیر نور یا برق در اطراف به حرکت درمی آید و هرگز از بین نمی رود.

من هنوز نمی دانم که آیا فکر هم از مغز خارج می شود که اطراف جهان گردش نماید یا نه؟

در هر حال ما هر دقیقه صدها و بلکه هزارها تصویر از خود به اطراف جهان فرستاده و می فرستیم و معلوم نیست که آیا بعد از مرگ به تصاویر خود خواهیم رسید یا خیر؟

 

لذایذ

لذایذ عمومی ما در این جهان عبارت است از خواب و خوراک  عشق و تفریح و غیره و به طوری که می دانیم تمام این لذایذ را به وسیلة جسم ادراک می نماییم زیرا اگر چشایی معده از بین برود از غذا لذت نمی بریم و هرگاه خون و مواد شهوانی از بین بروند لذتی از عشق نخواهیم برد و غیره.

ولی معلوم نیست که از تمام لذایذ، روح ما چه نصیبی برده است و فرضاً هم که نصیب مختصری برده باشد چرا بایستی در آن جهان روح مرا فقط عذاب نمایند و به جسم من کار نداشته باشند.

چه این مسئله محقق است که جسم به زودی از بین می رود و چیزی از آن باقی نمی ماند که در آن جهان مورد بازخواست و کیفر واقع شود.

خواهید گفت که در جهان دیگر جسم به همین شکل و هیکل زنده می شود که مورد بازخواست قرار گرفته و کیفر ببیند،‌ ولی پس از چندین هزار سال که رابطة روح و جسم قطع شد، آیا این دو یکدیگر را خواهند شناخت و آیا می دانند که زمانی با یکدیگر به سر برده اند و بنابراین بایستی متفقاً کیفر ببینند؟

 

مولوی

من نظریة مولوی صاحب کتاب مثنوی را می پسندم زیرا این شخص می گوید که پس از این حیات جسمانی مبدل به فرشته خواهیم شد و آنگاه از فرشته هم بالاتر شده و به جایی می رسیم که تصوری قادر به ادراک آن نیست.

آری، ما بایستی در خصوص زندگی آینده یعنی زندگی بعد از مرگ خود طوری صحبت کنیم که گویی بدان اطمینان داریم و برای ما محقق است که تا مقام خدایی بالا خواهیم رفت.

فیلسوفان می گویند که این گفتة شما دروغ است و هیچ دلیلی برای اثبات آن ندارید!!  در پاسخ عرض می کنم بهتر این است اول کتاب لغت را برداشته و ببینیم که دروغ را چگونه معنی کرده است.

کتاب لغت می گوید: دروغ چیزی است که برخلاف حقیقت باشد.

ولی چون ما در این دنیا هنوز به حقیقتی نرسیده ایم و هیچ حقیقتی را نمی شناسیم، هرچه بگوییم کسی نمی تواند صریحاً بگوید که دروغگو هستیم.

ضمناً خاصیت این دروغ یعنی تأمین زندگی بعد از مرگ این است که در دوران زندگی، خاطرها را آسوده خواهد کرد و ما را از خلجان برکنار خواهد داشت و روی هم رفته بهتر از دروغ کسانی است که در ساعت مرگ، ما را محو می کنند و می گویند برای همیشه از بین می رویم.    

برگرفته از کتاب خداوند بزرگ من موریس مترلینگ

 

------------------------------------------------------------------

 

آسیب شناسی دینی از منظر استاد مطهری

انفاق تنها برای سیرکردن گرسنگان؟!

نباید از یک جنبه انفاق را ملاحظه کرد و گفت فلسفه اش تنها سیر کردن شکم گرسنگان است و لذا می شود آن را از راه دیگر انجام داد. بلکه فلسفه انفاق انسان سازی است، زیرا که انسان ها در سایة گذشت ها، بخشش ها و ایثارها روحشان روح انسانی می گردد.

روی این حساب کسی نمی تواند بگوید من شخص قانعی هستم و با بادامی می سازم و نمی خواهم چیزی داشته باشم، لذا شخص کاملی هستم. خیر، شخصی که می تواند داشته باشد بایستی بدست بیاورد و با دهش مال، خود را تکمیل کند. نداشتن و ندادن کمال نیست، بدست آوردن و از خود جدا ساختن، عامل سازندگی انسان است.

این نکته از قرآن مجید به خوبی بدست می آید، آنجا که خطاب به رسول الله می فرماید: خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم.

ممکن است برخی گمان کنند که فلسفه اش پرشدن خلاءهای اجتماعی است،‌ و لذا می گویند اگر این مسئله را حکومت و دولت به عهده بگیرد و با سازمان هایی که تشکیل می دهد، مشکلات فقر و مسکنت را حل نماید، دیگر نیازی نیست که به صورت انفاق های فردی انجام گیرد.

ولی این چنین نیست، یعنی انفاق فلسفه اش تنها پر شدن خلاءها نمی باشد؛ بلکه رابطه ای با «ساخته شدن» دارد. این که انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند، و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد. عطوفت که از مادة عطف است؛ یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به جای دل آنها نهادن خود هدف است و هدفی اساسی و قابل اهمیت؛ اگر چنین مفهومی در جامعه نباشد، عیناً مثل آن است که در محیط خانواده محبت و عطوفت مفقود گردد و بجایش مؤسسات تربیتی تشکیل شود.

 

------------------------------------------------------------------

 

ادعای تشیع

مردی به امام سجاد u عرض کرد: یابن رسول الله! من از شیعیان شما هستم.

حضرت فرمود: با تقوا باش و ادعائی نکن که خداوند به تو بگوید دروغ گفتی و در ادعای خود مرتکب معصیت شدی. شیعة ما کسی است که قلبش از هر ناخالصی و حیله و تزویری پاک باشد. تو بگو من از دوستداران شما هستم.

مرد دیگری به آن حضرت عرض کرد: یابن رسول الله من از شیعیان خالص شما هستم؟ امام

/ 0 نظر / 14 بازدید