فروردین ماه 1388

پیام نیلوفر کبود

شمارة 121 فروردین ماه 1388

 

اعلام برنامة ماهانه

پنجشنبه 6/1/88  -   برنامة اردوئی دیدار از خانوادة معظم شهدا

پنجشنبه 13/1/88  برنامة اردوئی زیارت شاه عبدالعظیم حسنی u.

پنجشنبه 20/1/88    مباحث اعتقادی و نیایش.

پنجشنبه 27/1/88    مباحث اعتقادی و نیایش.

 

------------------------------------------------------------------

 

پیام بلبل

بوسه  زد باد  بهاری به  لب سبزه به  ناز

گفت در گوش شقایق، گل نسرین صد راز

 

بلبل  از شاخة  گل  داد  به  عشاق  پیام

که   د رآیید  به   میخانة   عشاق   نواز

از دیوان حضرت امام (ره)

 

------------------------------------------------------------------

 

یا مقلب القلوب و الابصار   یا   مدبر    لیل   و   النهار

یا محول الحول و الاحوال    حول حالنا الی احسن الحال

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

گمان می کنیم

ما تصور می کنیم پس از مرگ دانا خواهیم شد و اسراری که امروز پوشیده است آشکار خواهد گردید و معضلات شما حل خواهد شد.

ولی درد بی درمان این است که ما هرگز نمی دانیم که دانا شدن یعنی چه و بزرگترین راز جهان که علت وجود گیتی باشد چگونه است.

زیرا فکر بشر هرقدر در اعماق جهان جستجو نماید و بخواهد علت و سبب ایجاد عالم را پیدا کند، باز مواجه با عللی جدید خواهد گردید که خود معلول و نتیجة علت های دیگر هستند.

اگر فکر ما صد هزار مرتبه نیرومند تر بشود و صد هزار مرتبه با هوش ترا ز این باشیم، باز هم نمی‌توانیم علتی پیدا کنیم که قائم بالذات باشد یعنی از چیز دیگر به وجود نیامده باشد.

مگر این که در اصل «علت و جهت» وجود نداشته باشد و این که می گوییم علت ایجاد جهان چیست برای کوتهی فکر ماست.

برای چه؟

آیا برای چه وجود نیستی غیر ممکن است؟ پاسخ این پرسش این است که وجود نیستی از این جهت غیر ممکن می باشد که اگر وجود می داشت دیگر نیستی نیست و هستی می باشد.

ما برای همیشه بایستی فکر نیستی را از خاطر محو نماییم و این سنگ بزرگ را که مانع راه ترقی فکر بشر است از پیش پا برداریم.

«نیستی» به هیچ وجه وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد به صورت نادانی و نابینایی موجود است، زیرا در نظر ما نیستی عبارت از چیزهایی است که ما نمی دانیم ولی چیزهایی که ما نمی دانیم نبایستی صد راه ازدیاد دانستنی های ما شود.

نور ستارگان

به ظاهر باید این طور باشد که روشنایی ستارگان در تمام نقاط گیتی یک جور منتشر نگردد بلکه در قسمتی از دنیا متفرق شده و از بین برود و به چشم مانرسد.

ولی هیچ این طور نیست و کره زمین ما در هر کجا که باشد و به هرنوع که در وسط ستارگان بی پایان جهان گردش کند نور ستارگان دور دست به ما خواهد رسید و مثل این است که روشنایی ستاره ها عاشق کره زمین می باشند و فقط برای ما می درخشند و جز ما در جهان کسی نیست که روشنایی های مزبور برای او بدرخشند.

ما فقط این خاصیت را در نور و به نسبت کم در امواج بی سیم مشاهده و احساس می کنیم ولی معلوم نیست که سایر چیزهای جهان همین طور نباشد و همه چیز در همه جا و به همه جا و همه کس تعلق نداشته باشد.

اگر نداند

خدایی که از وقایع آینده بی اطلاع باشد و نداند که در آتیه چه حوادثی به وقوع خواهد پیوست، چه جور خدایی است! و آیا می توان او را خدا نامید و آیا او هم مثل من و شما ناتوان و ناقص الوجود نیست؟

خواهید گفت اگر خدا نتواند آینده را پیش بینی کند دلیل بر نقص او نمی شود بلکه دلیل بر این است که وقایع آینده را نیافریده و بدیهی است که چیزی را که نیافریده آن را نمی بیند و پیش بینی نمی کند ولی در آن موقع این صحبت به میان می آید که اگر خداوند آینده را نیافریده است در این صورت آفریدگار حوادث آینده کیست؟

زیرا ناچار باید این نکته را قبول کرد که اگر خداوند بر ما رجحانی دارد از آن جهت است که وقایع آینده را می بیند و پیش بینی می کند، وگرنه دیدن وقایع کنونی و گذشته کار آسانی است و ما هم به خوبی وقایع گذشته و حال را به خاطر داریم و می بینیم.

بعد از این گفته به این نتیجه می رسیم که بزرگترین حد و سد بین ما و خدا همین موضوع است که ما نمی توانیم وقایع آینده را مشاهده نماییم و اگر این اشکال از بین می رفت ما می توانستیم خداوند را ببینیم و مثل او بشویم.

برگرفته از کتاب خداوند بزرگ من موریس مترلینگ

 

------------------------------------------------------------------

 

آسیب شناسی دینی از منظر استاد مطهری

دنبالة مبحث قبل:

از اسماعیلیه که بگذریم، متصوفه در زمینة تحریف آیات و تأویل آنها مطابق عقاید شخصی خود ید طولایی داشته اند. در اینجا یک نمونه از تفسیرهای آنها را ذکر می کنم تا شیوة تحریف های آنان روشن گردد و خواننده از این مجمل بتواند حدیث مفصل بخواند.

در قرآن آنجا که داستان حضرت ابراهیم و پسرش اسماعیل ذکر شده، چنین آمده است که به حضرت ابراهیم چند بار در رؤیا دستور قربانی کردن فرزندش در راه خدا داده می شود. ابراهیم u ابتدا از این دستور تعجب می کند، اما بعد از آنکه رؤیا چند بار تکرار می گردد، یقین پیدا می کند و تسلیم امر پروردگار می شود. بعد موضوع را با پسرش در میان می گذارد، او هم خالصانه می پذیرد و تسلیم حکم الهی می شود. منظور هم همین ظهور تسلیم و رضا به قضای حق بوده است و به همین دلیل وقتی پدر و پسر هردو از روی صفای باطن و خلوص نیت آمادة اجرای فرمان خداوند تبارک و تعالی شدند، اجرای حکم به اذن خدا متوقف شد. در تفسیر همین واقعه، متصوفه می گفتند مقصود از ابراهیم، ابراهیم عقل است و مقصود از اسماعیل، اسماعیل نفس؛ و عقل در اینجا قصد آن داشت تا نفس را ذبح کند!

روشن است که چنین برداشتی بازی کردن با قرآن است و ارائة یک نوع شناخت انحرافی. و دربارة همین برداشت های انحرافی و مبتنی بر خواست ها و امیال شخصی و گروهی که پیامبر r فرمود: مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأْیِهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ. اینچنین بازی با آیات، خیانت به قرآن محسوب می شود آنهم خیانتی بسیار بزرگ.

قرآن در برابر جمود و خشک اندیشی اخباریون و نظایر آنها و همچنین در مقابل انحرافات و برداشت های ناروای باطنیه و دیگران راه وسطی را  پیشنهاد می کند که عبارت است از تأمل و تدبر بی غرضانه و منصفانه. قرآن نه تنها مؤمنین که حتی مخالفین را به تفکر و اندیشه دربارة آیات خود فرا می خواند و گوشزد می کند به جای جبهه گیری در برابر آن، به تأمل دربارة آیاتش بپردازند. دربارة مخالفین قرآن می گوید چرا به تدبر در قرآن نمی پردازند، این دلها چگونه دلهایی است که گویی برآنها مهر زده شده است. در آیة دیگری می فرماید : کِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَیْکَ مُبارَکٌ کتابی است پرثمر و پربرکت که ما به سوی تو فرود آوردیم، چرا؟ لِیَتَدَّبَّروا ایاتِهِ برای این فرود نیاوردیم که ببوسند و بالای طاقچه بگذارند، بلکه برای این که در آیاتش بیندیشند و تدبر کنند، وَ  لِیَتَذَکَّرَ اُولُوا الالْبابِ وآنان که دارای فکر و خرد هستند آگاهی یابند.

 

------------------------------------------------------------------

 

گلهای باغ خاطره

شصت سال بی دروغ

من شصت سال بود که با این مرد (حضرت امام) زندگی می کردم و در تمام این مدّت شصت سال، یک مرتبه ندیدم که ایشان یک غیبت از کسی بکنند و یا یک دروغ بگویند.

 

------------------------------------------------------------------

 

دو دستی بر سرش زد

من از طرف آقای رجائی مأموریت داشتم که به تمام مراکز درمانی و بیمارستان هایی که مجروحین جنگی را در آنجا بستری و درمان می کنند سرکشی و به مشکلات آنها رسیدگی کنم. اینقدر این امر برای ایشان مهم بود که امضای مرا به تمامی مراکز ذیربط معرفی و دستور داده بودند به مسایلی که می نویسم توجه کنند تا مشکل این عزیران برطرف شود خود ایشان هم در مواقعی که فرصت پیش می آمد از این مراکز بازدید و با مجروحین دیدار و از آنها عیادت می کردند. در یکی از این بازدید ها مجروحی تا فهمید من نمایندة نخست وزیر هستم گفت یک کلمه با تو حرف نمی زنم. با تعجب پرسیدم چرا؟

/ 0 نظر / 7 بازدید