خرداد ماه 1388

پیام نیلوفر کبود

شمارة 123 خرداد  ماه 1388

 

اعلام برنامة ماهانه

چهارشنبه 6/3/88 - بمناسبت شهادت حضرت زهرا (س) مراسمی در منزل آقای رحیم نوری واقع در خیابان ولیعصر- بزرگراه نیایش- روبروی مجموعة ورزشی انقلاب- مجتمع مسکونی فجر- فجر 16 واحد 521 - برگزار می گردد.

پنجشنبه 14/3/88 برنامة اردوئی در بهشت زهرا (س)- مرقد حضرت امام (ره)

پنجشنبه 21/3/88- مباحث اعتقادی- نیایش

پنجشنبه28/3/88- مباحث اعتقادی- نیایش

 

------------------------------------------------------------------

 

توبه

* پس از آن، از گناهان و مخالفات، توبة خالصی کند با شرایط خود، و چون قلب را از کثافات خالی کرد، مهیای برای ذکر خدا و قرائت کتاب خدا شود و تا قِذارات و کثافات عالم طبیعت در آن است، استفادت از ذکر و قرآن شریف میسور نشود.

* پس ای عزیز، از مکاید شیطان بترس و در حذر باش و با خدای خود مکر و حیله مکن که پنجاه سال یا بیشتر شهوترانی می کنم و دَمِ مرگ با کلمة استغفار جبران گذشته می کنم، این ها خیال خام است.

* برای هر کسی، هر کاری بکند، باز جای توبه هست؛ در توبه باز است؛ رحمت خدا واسع است.

* بهار توبه ایام جوانی است که بار گناهان کمتر، و کدورت قلبی ناقصتر، و شرایط توبه سهلتر و آسانتر است.

درس عرفان در محضر حضرت امام (ره)

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

آیا خواهیم دانست

اگر هوش و عقل ما هزار مرتبه بیش از این بشود آیا به اسرار جهان پی خواهیم برد و کلید کشف راز را پیدا خواهیم کرد یا نه؟

به عقیدة من، به فرض اینکه هوش ما هزار و بلکه صد هزار مرتبه بیش از این باشد هم به اسرار جهان پی نخواهیم برد برای این که به نزدیکترین احتمال هیچ راز حقیقی وجود ندارد که ما کشف بکنیم.

وجود رازهای پنهان و اسرار لاینحل فقط ناشی از تصورات ماست و فکر ناقص انسان طوری است که همین که چشمش به دیواری افتاد می خواهد که در قفای این دیوار وقایع و چیزهای عجیب و غریب را ببیند.

آری، اسرار جهان فقط در مغز ما وجود دارد و لاغیر.

زیرا جهان یعنی هستی و چیزی که هستی داشت به طور مطلق فاقد اسرار می شود و همه چیز در آن روشن و معلوم است.

ولی اشکال بزرگ در این جاست که ما هستی را نمی بینیم یعنی چشم و گوش و فکر ما طوری آفریده شده که قادر به مشاهده و ادراک هستی نیست و چون نابینا و نادان هستیم همه چیز در نظرمان بهت انگیز و جزو اسرار جلوه می نماید.

ما تا وقتی که این فکر و هوش را داریم به فرض این که هزار مرتبه فکرمان ترقی نماید باز همه چیز را آمیخته به اسرار می بینیم.

 

فرض کنیم

خوب است که به نیروی تفکر به یکی از ستارگان دوردست مسافرت نماییم و تصور کنیم که در این ستاره انسان هایی زندگی می کنند که هوش و عقلشان غیر از ماست و در شناسایی جهان از ما جلوتر رفته اند.

حال اگر این اشخاص در خصوص جهان- آفریننده زندگی و مرگ از ما پرسش هایی بنمایند چه پاسخی خواهیم داد؟

آنچه محقق است این که پاسخ ما در خصوص جهان و زندگی و مرگ و غیره همان افسانه هایی خواهد بود که از پدران خود آموخته ایم و این افسانه ها که با یکدیگر متناقض می باشد و در قبال ادله بدوی مقاومت نمی نماید، آن ها را به خنده در می آورد و ما در مقابل آنها خفیف خواهیم شد.

ولی برای تلافی، اختراعات صنعتی و مکانیکی خود را به رخ آنها می کشیم و انواع ماشین ها و اتوبوس ها و هواپیماها و بی سیم های خود را به آن ها نشان می دهیم.

لیکن آن ها یک مرتبة دیگر از مشاهدة اختراعات ما خواهند خندید و خواهند گفت که فایدة این اختراعات چیست زیرا کوچکترین حشرات ما هم در این کره نیازمند این اختراعات نمی باشد و اینک بگویید که آیا چیز دیگر می دانید یا نه.

ولی ما که چیز دیگر نمی دانیم سر به زیر افکنده سکوت می کنیم زیرا بزرگترین اختراع صنعتی و مکانیکی ما برای مردم آن سرزمین به قدر یک سوزن ارزش ندارد.

در جای دیگر گفتیم که یک قسمت از اختراعات مکانیکی و اکتشافات علمی ما ناشی از ناتوانی و نقص خلقت ماست.

در مبحث موریانه متذکر شدیم که این حشره با این که صدها مرتبه از انسان باهوش تر می باشد از علم طب بی خبر است زیرا احتیاجی به علم طب ندارد و مادام الحیات بیمار نمی شود.

ما هم اگر می توانستیم نظیر امواج بی سیم در یک لحظه به دورترین نقاط جهان برویم نیازمند اتومبیل و هواپیما نبودیم و به فکر این دو اختراع نمی افتادیم و در عین حال توانایی و دانایی ما هزار مرتبه بیش از کسانی بود که با اتومبیل یا هواپیما مسافرت می نمایند.

برگرفته از کتاب جهان بزرگ و انسان- اثر موریس مترلینگ

 

------------------------------------------------------------------

 

آسیب شناسی دینی از منظر استاد شهید مطهری

مهجوریت قرآن در بین مردم و روحانیون!!

ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنا نیست، چرا در مدرسه ها قرآن یاد نمی گیرند، حتی به دانشگاه هم که می روند از خواندن قرآن عاجزند؟ البته جای تأسف است که این طور است. اما باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامی در این راه کرده ایم ، آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشد؟!

عجبا که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست. قرآن در میان خود ما مهجور است و توقع داریم نسل جدید به قرآن بچسبد. الآن ثابت می کنم که چگونه قرآن در میان خود ما مهجور است.

اگر کسی علمش علم قرآن باشد، یعنی در قرآن زیاد تدبّر کرده باشد، تفسیر قرآن را کامل بداند، این آدم چقدر در میان ما احترام دارد؟ هیچ.

اما اگر کسی کفایه آخوند ملا کاظم خراسانی را بداند، یک شخص محترم و باشخصیتی شمرده می شود. پس قرآن در میان ما مهجور است و در نتیجه همین اعراض از قرآن است که به این بدبختی و نکبت گرفتار شده ایم. ما مشمول شکایت رسول خدا(ص) هستیم که به خدا شکایت می کند: یارَبَّ اِنَّ قَوْمی اتَّخَذُوا هذَاالْقُرآنَ مَهْجُوراً .

یکی از فضلای خودمان در حدود یک ماه پیش مشرف شده بود به عتبات. می گفت خدمت آیت الله خویی(سلمه الله تعالی) رسیدم، به ایشان گفتم چرا شما درس تفسیری که سابقاً داشتید ترک کردید، (ایشان در هفت هشت سال پیش درس تفسیری در نجف داشتند، و در قسمتی از آن چاپ شده) ایشان گفتند موانع و مشکلاتی هست در درس تفسیر. گفت من به ایشان گفتم: علامه طباطبایی که در قم به این کار ادامه دادند و بیشتر وقت خودشان را صرف این کار کردند چطور شد؟ ایشان گفتند: آقای علامه «تضحیه» کرده اند. یعنی آقای طباطبایی خودشان را قربانی کردند، از نظر شخصیت اجتماعی ساقط شدند، و راست گفتند.

عجیب است که در حساسترین نقاط دینی ما اگر کسی عمر خود را صرف قرآن بکند به هزار سختی و مشکل دچار شود. از نان، از زندگی، از شخصیت، از احترام، از همه چیز می افتد، و اما اگر عمر خود را صرف کتابهایی از قبیل کفایه بکند صاحب همه چیز می شود، در نتیجه هزارها نفر پیدا می شوند که کفایه را چهارلا بلدند یعنی خودشان را بلدند، رد کفایه را هم بلدند، رد رد او را بلدند، رد رد رد او را هم بلدند اما دو نفر پیدا نمی شود که قرآن را به درستی بداند!!! از هر کسی دربارة یک آیة قرآن سؤال شود، می گوید باید به تفاسیر مراجعه شود. عجیب تر اینکه این نسل که با قرآن این طور عمل کرده، از نسل جدید توقع دارد که قرآن را بخواند و قرآن را بفهمد و به آن عمل کند.

 

------------------------------------------------------------------

 

شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد

الگوی شوهرداری

یک روز صبح امیرالمؤمنینu به فاطمه(س) گفت: آیا چیزی در منزل هست بخوریم؟

فاطمه(س) گفت: سوگند به کسی که پدرم را به نبوت و تو را به وصایت برگزید چیزی در منزل نیست تا برای شما آماده کنم و دو روز است که چیزی در منزل نبوده است مگر کمی که آنهم تو را بر خود و حسن و حسین مقدم داشتم.

امام علیu گفت: ای فاطمه! چرا نگفتی تا چیزی برای شما تهیه کنم؟

فاطمه(س) گفت: یا اباالحسن! من از خداوند شرم دارم که شما را به آنچه توان نداری وادار کنم.

(چون می دانستم توانائی خرید چیزی را نداری درخواستی نکردم).

 

------------------------------------------------------------------

 

سالها می گذرد حادثه ها می آید       انتظار فرج از نیمة خرداد کشم

صحبت دربارة سه موضوع

قبل از 15 خرداد 1342 بود. رژیم که می دید موج انقلاب سراسر ایران را فرا گرفته است، علما و گویندگان روحانی تهران را به ساواک احضار کرده بود و به آنها گفته بود: « ما نمی خواهیم به شما بگوییم که به طور کلی از دولت انتقاد نکنید و هیچ حرفی نزنید؛ و در منابر و مساجد، از مسایل سیاسی سخنی به میان نیاورید. ولی از شما می خواهیم که دربارة سه موضوع حرف نزنید. علیه شاه صحبت نکنید، علیه اسرائیل هم صحبت نکنید و مرتّب نگویید اسلام در خطر است. غیر از این سه موضوع، هرچه می خواهید بگویید! »

این خبر که به گوش امام رسید، در سخنرانی روز 13 خرداد، علیه اسرائیل سخن گفتند و فرمودند: « ... اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت روحانیت باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت مسلمان باشد، اسرائیل می خواهد این ملّت را به خاک و خون بکشد، اسرائیل می خواهد در این مملکت زراعت را فلج کند، تجارت را از بین ببرد،... »

بعد هم خطاب به شاه گفتند: «... بدبخت! بیچاره! 45 سال از عمرت می رود، یک کمی تأمل کن، یک کمی تدّبر کن. من نمی خواهم یک روزی اگر اربابها بخواهند تو را ببرند، مردم جشن و چراغانی کنند،... »

آن روز حضرت امام، چنان بت شکنی کردند که در تاریخ کم نظیر بود.

 

------------------------------------------------------------------

 

بهانه جویی

گویند: نصرالدّین به زنش سفارش کرده بود که قبل از طلوع آفتاب برای نماز او را بیدار کند. خیلی زود زن او را بیدار کرد و گفت: بلند شو حالا آفتاب درمی آید. او که نمی خواست از خواب خوش برخیزد گفت: حالا وقت نماز نیست، شاید آفتاب دلش بخواهد نصف شب طلوع کند، من مجبور نیستم بلند شوم!

 

------------------------------------------------------------------

 

حقوق پنجگانه امام سجاد (u)

حقّ همسایه

و اماّ حقّ همسایه ات این است که: در غیاب او نگاهبانش باشی، و در حضورش او را عزیز و گرامی داشته، و بهنگام ستمدیدگی یاریش کرده، و در جستجوی زشتیهای مخفی او برنیائی، پس اگر بر بدی و ناروائی از او آگاه گشتی، آنرا بپوشانی، و اگر بدانی که در امور میان تو و خودش نصیحت و اندرز تو را قبول می کند، او را نصیحت کنی، و در سختی ها او را به دست حوادث نسپاری، و لغزش و خطای او را بخشوده، و گناهش را جبران کنی، و با او معاشرتی بزرگوارانه داشته باشی، «و هیچ قدرتی جز به خواست خداوند وجود ندارد».

 

توضیح

زندگی اجتماعی ناگزیر محدودیّتهائی دارد و آزادی مطلق جز در محیطی چون جنگل آن هم برای وحوش نیرومند قابل تصوّر نیست، رعایت حقّ همسایه علاوه بر تأمین آسایش او، آرامش فکر و روان و راحتی جسمی برای خود مراعات کننده نیز دربر دارد، هرگونه عمل ناراحت کننده ای که همسایه را رنج دهد اثر وضعی و حتمی اش عکس العمل آزاردهنده ای از جانب او خواهد بود، بخاطر اهمیّت این موضوع است که علی علیه السّلام در بستر شهادت درضمن وصایای خویش، سفارش نیکی و احسان درمورد همسایگان میفرماید، و وصیّت خویش را با استناد به رسول الله صلّی الله علیه و آله تأکید کرده، می گوید: رسول خدا آنقدر دربارة همسایه سفارش فرمود که ما گمان کردیم برای همسایگان حقّ ارث از اموال یکدیگر قرار خواهد داد، آری مجتمع اسلامی که بر اساس اعتقاد به مبدأ و معاد تشکیل یافته، فرد فرد آن سنگ بنای پیکرة توحید و عدل اجتماعی بوده، و باید یکدل و یکجان باشند، و در صف واحد برای گشودن باب سعادت بر روی بشریّت تلاش کنند، و این چنین مردمی حتماً حقوق و وظائف را محترم دانسته و یکدیگر را در راه رسیدن به اهداف عالی الهی یاری میکنند.

 

حدیث

از پیامبر خدا(ص) نقل شده که فرمود: « کسی که بمیرد و سه همسایه داشته باشد، که همگی از او خرسند باشند، آمرزیده شده است».

از امام صادق علیه السّلام، نقل شده که فرمود: «مردی از دست همسایه اش به رسول خدا (صلعم) شکایت بُرد، آنحضرت از او رو برگرداند، بار سوّم که شکایت خود را مطرح کرد، پیامبر به علی و سلمان و مقداد، فرمود: بروید و بانگ بردارید: لعنت خدا و فرشتگان بر کسی که همسایه اش را آزار دهد.

و به پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) گفتند: فلان زن روزها روزه می گیرد، و شبها عبادت می کند، و صدقه می دهد، و همسایه اش را می آزارد، فرمود: خیری در او نیست، او اهل آتش است، گفتند: و فلان زن نماز واجبش را می خواند، و ماه رمضان روزه می گیرد، و همسایه اش را نمی آزارد، پس پیامبر فرمود: « او از اهل بهشت است».

 

------------------------------------------------------------------

 

شگفتیهای آفرینش از زبان امام صادق (ع)

[ نیروهای درونی و جایگاه آنها ]

ای مفضّل! [پس از قوای بدنی و ظاهری اینک] دربارة نیروی اندیشه، خیال، عقل، حافظه و دیگر قوای درونی و باطنی اندیشه کن. هیچ می دانی که اگر در میان این نیروهای روانی فقط حافظه [وجود نداشت و یا] ناقص بود انسان چه حالتی پیدا می کرد؟ آیا می دانی اگر سود و زیان، داد و ستد، دیده ها و شنیده ها، چیزی که گفته و آنچه بدو گفته اند و مفید و مضرّ را نمی دانست و به یاد نمی آورد و شخصی را که به او نیکی کرده یا بدی نموده فراموش می کرد، چه خلل و نارساییهایی در زندگی معشیتی و تجربه ای او پدید می آمد؟

اگر چنین بود هرقدر که از راهی می رفت آن را فرا نمی گرفت، اگر تمام عمرش را بر روی حفظ و فراگیری درس می نهاد هیچ گاه آن را نمی آموخت، نه دینی می توانست برگزیند و نه از تجربه ای سود برد و نه از گذشته ای درس عبرت بگیرد. در حقیقت از انسانیت خارج می شد [ و مانند حیوانات هیچ اندیشه و اختیاری نداشت. ]

 

[ نعمت حافظه و فراموشی ]

بنگر که چگونه تنها یکی از این ویژگیهای فراوان باطنی اینگونه مهم است [ که اگر وجود نداشته باشد این همه نارسایی در کار انسان پدید می آید؟ با اینکه نعمت حافظه تنها یکی از آن همه نعمت است ].

بدان که نعمت فراموشی بسیار بزرگتر از نعمت حافظه و یادآوری است. اگر [نعمت] فراموشی نبود، هیچ کس مصیبت و سختی خود را فراموش نمی کرد. حسرتش پایان نمی یافت. کینه اش تمام نمی گشت. با یاد داشتن [و عدم فراموشی] آفات دنیا هیچ گاه از آن بهره نمی جست. امیدی به فراموشی و غفلت سلطان [و حاکمی که دشمن اوست] و رهایی از حسد رشکبران نداشت.

آیا نمی بینی که چگونه دو نیروی حافظه و فراموشی که ضدّ یکدیگرند به سود انسان کار می کنند و هر کدام برای آدمی ضروری است، چرا، باید برخی [از مردم نادان و مشرک] در این اشیاءِ متضاد به دو خالق و آفرینشگر متضاد معتقد شوند؟

 

[ در میان حیوانات، تنها انسان باحیاست ]

ای مفضّل! در آنچه که خداوندِ جلیل القدر و عظیم الغناء در میان آفریدگان تنها انسان را به آن آراست بنگر. مقصودم «حیا»ست.

اگر حیا نبود انسان هیچ گاه میهمان نمی پذیرفت، به وعده وفا نمی کرد، نیازها[ی مردم] را برآورده نمی ساخت، از نیکیها برحذر بود و بدیها را مرتکب می شد.

بسیاری از امور لازم و واجب نیز به خاطر حیا انجام می شود. بسیاری از مردم هستند که اگر حیا نمی کردند و شرمگین نمی شدند، حقوق والدین را رعایت نمی نمودند، صله هیچ رحمی نمی کردند، هیچ امانتی را بدرستی باز پس نمی دادند و از فاحشه برحذر نبودند.

نمی نگری چسان تمام ویژگیهایی که انسان به آنها نیاز دارد و سود و مصلحت و کمال او در آنهاست، در او گرد آمده است؟

 

------------------------------------------------------------------

 

میلاد حضرت زهرا (س) مبارک باد

تسبیح فاطمه (س)

امیرالمؤمنینu به مردی از طایفة بنی سعد فرمود: آیا می خواهی از وضع خود و فاطمه برای تو سخن بگویم؟

فاطمه آنقدر با مشک آب آورد که آثار به دوش گرفتن مشک بر بدنش پیدا شد و آنقدر آسیا کرد که دستهایش پینه بست و آن چنان در نظافت خانه کار کرد که لباسهایش گردآلود شد و بقدری آتش در زیر ظرف غذا روشن کرد که لباسهایش سیاه گردید و صدمة زیادی از این کارها دید.

به او گفتم: اگر نزد پدرت بروی و از او بخواهی خدمتکاری به تو بدهد از صدمات این کارها نجات خواهی یافت.

او نیز نزد پدر رفت امّا دید جماعتی اطراف پدر را گرفته اند از این رو حیا کرد خواستة خود را بیان کند و بدون آنکه سخنی بگوید برگشت.

پیامبرr فهمید که دخترش زهرا برای حاجتی نزد او آمده بود. روز بعد به خانة ما آمد و گفت: ای فاطمه دیروز چه حاجتی داشتی؟

امیرالمؤمنینu گفت: یا رسول الله! فاطمه آنقدر مشک آب آورده است که حمل آن بر بدنش اثر کرده است و آنقدر آسیا کرده است که دستهایش پینه بسته است و خانه را نظافت نموده که لباسهایش غبارآلود شده و از بس آتش زیر ظرف غذا روشن کرده است لباسهایش به سیاهی گرائیده است من هم به او گفتم: اگر نزد پدرت بروی و از او بخواهی خدمتکاری به تو دهد از صدمات این کارها نجات می یابی.

پیامبرr فرمود: آیا می خواهید چیزی به شما یباموزم که از خدمتکار بهتر باشد؟ وقتی در رختخواب رفتید سی و چهار مرتبه الله اکبر و سی و سه مرتبه الحمدالله و سی و سه مرتبه سبحان الله بگوئید.

فاطمه (س) سه مرتبه گفت: از خدا و رسولش راضی شدم.

 

------------------------------------------------------------------

 

الآن کسانی هستند که مثل شما ناهار ندارند

یکی از توصیه های آقای رجایی به دانش آموزان این بود که با ذکر خاطراتی از گذشتة خود که یک جوان دستفروش در بازار تهران بود بچه ها را به کمک به افراد طبقه محروم و تفکر درباره زندگی آنها دعوت می کرد تا بتوانند در موقع مناسب به همسن و سال های خود کمک کنند.

وقتی گذشته خود را مطرح می کردند کاملأ روشن بود که هیچ ابایی از طرح کردن این مسأله ندارد که مثلأ اگر دانش آموزان بفهمند معلمشان در گذشته دستفروش بوده است برای ایشان بد می شود. با صداقت و شهامت مطرح می کردند و می گفتند: این را بدانید که همین الآن هم در مملکت ما اگر شما امروز ناهار دارید کسانی هستند که مثل شما دانش آموز هستند ولی ناهاری برای ظهر خود ندارند. ایشان با ذکر این مسائل می خواستند عملأ بگویند که فراتر از درس و مدرسه مسایل دیگری هم در جامعه هست که باید نسبت به آنها از خود حساسیّت نشان داد.

از کتاب سیرة شهید رجائی

 

------------------------------------------------------------------

 

سالگرد شهادت عارف مجاهد شهید دکتر چمران

31 خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران است. چمران در سال 1311 در تهران، در محله ای به نام «سرپولک» واقع در خیابان پانزده خرداد، در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسة انتصاریه و دوران متوسطه را در دبیرستان البرز و دارالفنون گذرانید و سپس وارد دانشکدة فنی الکترومکانیک شد و پس از پایان تحصیل برای مدت یکسال در همانجا به تدریس پرداخت، و در تمام دوره تحصیل رتبه شاگرد اول را دارا بود.

از سن 15 سالگی در درسهای تفسیر مرحوم آیت الله طالقانی در مسجد هدایت و نیز درس فلسفه و منطق استاد شهید مطهری و بعضی اساتید دیگر حاضر می شد، هنگامی که انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران شکل گرفت، جزء نخستین اعضای آن بود و در جریان ملی شدن صنعت نفت و مبارزات پس از آن شرکت فعال داشت.

در سال 1332 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز، برای ادامة تحصیل به آمریکا اعزام گردید و انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را بنا نهاد، و هنگامی که رژیم شاه از تلاشهای مبارزاتیش آگاه شد، بورس تحصیلی او را قطع نمود. در دانشگاه «کالیفرنیا» پس از ارائة تحقیقات علمی در جمع معروفترین دانشمندان جهان، به دریافت ممتازترین درجة علمی نائل گردید و دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما را، از آن دانشگاه که از معتبرترین دانشگاههای آمریکا است، اخذ نمود.

پس از قیام 15 خرداد 1342، خود را برای مبارزة مسلحانه آماده ساخت، در این رابطه به همراه بعضی از دوستان مؤمن و همفکرش، رهسپار مصر شده، به مدت دو سال به فراگیری دوره های چریکی و جنگهای پارتیزانی پرداخت و در این بخش نیز به عنوان بهترین کارآموز معرفی شد و از آن پس مسؤولیت آموزش مبارزان ایرانی را در خارج از کشور به عهده گرفت، در مصر به عبدالناصر در خصوص شعار ناسیونالیسم او انتقاد نمود، به او خاطرنشان ساخت که این ارمغانی است غربی و برای تفرقه در صفوف مسلمین به شرق اسلامی صادر شده است.

پس از فوت عبدالناصر، شهید چمران و یارانش برای ایجاد پایگاهی جدید به منظور آموزشهای چریکی به جوانان مسلمان ایرانی، وارد لبنان شدند و در آنجا کار خود را ادامه دادند و نیز به کمک امام موسی صدر، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن سازمان (امل) را بر مبنای ایدئولوژی اسلامی به وجود آورد، و بدین ترتیب جبهه جدیدی را علیه صهیونیسم غاصب در آنجا گشود.

 

------------------------------------------------------------------

 

او را بکشند

گویند: از پسری پرسیدند: می خواهی پدرت بمیرد، تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی (نه) امّا می خواهم که او را بکشند، تا چنان که میراث وی بگیرم، خون بهای وی نیز بستانم.

 

------------------------------------------------------------------

 

مجمع فرهنگی هیأت محبان زهرا (س)

تهران میدان گل ها خیا بان هشت بهشت خیا بان آونگ پلاک 200

تلفن : 88631603-021

www.niloofarkabood.Persianblog.ir

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠


اردیبهشت ماه 1388

پیام نیلوفر کبود

شمارة 122 اردیبهشت ماه 1388

 

اعلام برنامة ماهانه

پنجشنبه 3/2/88  -   روزه داری و صرف افطار در بیت الزهرا (س)

پنجشنبه 10/2/88  - (شب میلاد حضرت زینب (س)) مباحث اعتقادی و نیایش.

پنجشنبه 17/2/88    به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) مراسمی در منزل آقای غیائی واقع در خیابان هشت بهشت، کوی شهریور، پلاک 24 برگزار می گردد.

پنجشنبه 24/2/88    مباحث اعتقادی و نیایش.

پنجشنبه 31/2/88    مباحث اعتقادی و نیایش.

 

------------------------------------------------------------------

 

نظم و حضور قلب در عبادت

@ در هر حال انسان متعبّد باید اوقات عبادتش موظف باشد، البته اوقات نماز را که مهمترین عبادت است باید حفظ کند و آنها را در اوقات فضیلت بجا آورد و در آن اوقات برای خود شغل دیگری قرار ندهد و همانطور که برای کسب مال و منال و برای مباحثه و مطالعه وقت موظف قرار می دهد برای این عبادات نیز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور دیگر باشد تا حضور قلب که مغز و لُبّ عبادات است برای او میسور شود.

درس عرفان در محضر حضرت امام (ره)

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

چشم ما

ای وای بر نقصان خلقت ما که ناچاریم همه چیز را از دریچة چشم خود مشاهده نماییم و به همین جهت همین که چشم ما چیزی را دید، به وجودش ایمان می آوریم و همین که ندید آن را «نیستی» می پنداریم.

روشنایی همین ستاره که اکنون به چشم شما می رسد و بالنتیجه جزو «هستی» است دیروز به چشم شما نمی رسید، با این وصف وجود داشت و شاید چندین میلیون سال قبل از تولد شما به وجود آمده و تمام این مدت در راه بود تا اکنون به چشم شما رسیده و روشنایی ستارة مذکور یک هستی و موجودی بود که چشم شما تا دیروز توانایی دیدار آن را نداشت.

آری، همه چیز وابسته به بینایی چشم ماست.

مکان خالی

دانشمندان امروز می گویند که فضای خالی موجود در فضا به قدری زیاد است که دو هزار برابر فضای پر را تشکیل می دهد و اگر هر یک از ذرات هوا را به اندازة یک متر فرض کنیم دو هزار متر اطراف آن خالی است.

به قول همین دانشمندان، ستارگان عظیم جهان هم نسبت به فضا همین حالت را دارند و در پرجمعیت ترین نقاط عالم که کهکشان است شمارة ستارگان نسبت به فضای خالی اطراف آن ها خیلی کم است و مثل این می ماند که شما از دهکدة کوچکی حرکت کنید و پس از طی صدها فرسخ که فاقد آبادی است به دهکدة دیگر برسید که فی المثل یکی از ستارگان کهکشان است.

حالا می خواهیم بدانیم که فضای خالی یعنی چه و چه جور چیز است.

ولی آن هایی که مقدمات علوم را دریافته اند می دانند که هوا خالی نیست، بلکه پر از گازهایی است که اگر وجود نمی داشت ما می مردیم زیرا بر اثر استشمام همین گازهاست که زنده هستیم.

آن وقت می گوییم هوایی که باعث ادامة زندگی ماست چندان کلفتی ندارد و همین که کمی از زمین بالا رفتیم هوا به تدریج رقیق و سپس محو می شود و ما وارد فضای عظیم بین ستارگان جهان می شویم که به هیچ وجه هوا ندارد.

اگر بپرسید که در فضای عظیم بین ستارگان چه وجود دارد، خواهند گفت که فضای مزبور پر از اتر یا اثیر است و اگر بپرسید اثیر یا اتر چیست، نمی توانند پاسخ بدهند و پس از پیچ و خم های زیاد به این نتیجه می رسند که اتر همان فضای خالی و فضای خالی همان اتر است و لی این نتیجه جز لفاظی چیزی در بر ندارد و حاوی معنای قانع کننده ای نیست.

تنها وسیله ای که با آن می توانیم فضای خالی را نزد خود مجسم نماییم داخل لامپ چراغ برق است که به ظاهر هوای آن را خارج کرده اند ولی می دانند که هوای داخل لامپ چراغ برق به کلی خارج نشده و هنوز ماشینی اختراع نکرده اند که بتوانند هوای داخل لامپ چراغ برق و یا هر محفظة دیگر را به طور کامل خارج نمایند و با وسایل کنونی، بعد از تخلیة لامپ، هنوز مقداری زیاد هوا درون آن می ماند.

تازه اگر ماشینی اختراع کردند که به کلی هوای یک محفظة بزرگ و یا کوچک را خارج کرد، ما نمی دانیم پس از خروج هوا چه چیز جای آن را گرفته است و عاقبت درنخواهیم یافت که خلاء مطلق یعنی فضایی که هیچ در آن نباشد چگونه چیز است.

تنها چیزی که می توانیم بگوییم این است که فضای خالی چیزی است که چشمان ما آن را نمی بیند و مغز ما آن را ادراک نمی نماید.

برگرفته از کتاب خداوند بزرگ من موریس مترلینگ

 

------------------------------------------------------------------

 

به مناسبت 12 اردیبهشت روز شهادت استاد مطهری

آسیب شناسی دینی از منظر استاد مطهری

نباید بچه اش را همیشه به آدابی که خود دارد مؤدّب بکند. در زمانی که تو بودی، ادب تو اقتضا می کرد که نوشتن را بیاموزی، اما بعد ماشین تحریر و ماشین پلی کپی پیدا شد. تو خودت خط نوشتن را بلد بودی، در زمان بعد دیگر نوشتن کافی نیست، باید ماشین کردن را هم بلد بود. در زمان جنابعالی وسیلة حمل و نقل اسب بود، شما می بایستی اسب سواری یاد می گرفتی، اما حالا یک مسئلة دیگر در کار است و آن رانندگی است. در زمان تو این هنر وجود نداشت ولی در زمانی که بچه ات می خواهد زندگی بکند دیگر اسب سواری معنی ندارد، باید به او رانندگی یاد بدهی. دیگر اینجا نباید کج سلیقگی به خرج داد و گفت همان کاری که من بلدم باید بچة من هم انجام بدهد. نه، لا تُؤدَّبوا اَوْلادَکُمْ بِاَخْلاقِکُم لِاَنَّهُمْ خُلِقوالِزَمانٍ غَیْرِ زَمانِکُمْ.

مثلا کسی بر اثر جهل و جمود می گوید چون من خودم عطاری و زردچوبه فروشی کارم بوده است، بچة من هم باید همین کار را بکند. فکر نمی کند که الان کارهایی پیدا شده است که صد مرتبه بیشتر، هم برای دنیای خودش و هم برای آخرتش مفید است. اینها دیگر جمود است. این حساب حساب آداب است پس آیا اخلاق با مقتضیات زمان عوض می شود؟ خیر. آیا مقتضیات زمان آداب را عوض می کند؟ بله.

سرکوب غرایز

اگر تجربه کرده باشید، افرادی هستند که فن تربیت را نمی دانند، نمی دانند در تربیت، تمام قوایی که در وجود انسان هست حکمت و مصلحتی دارند. اگر در ما غرایز شهوانی هست، لغو و عبث نیست ما باید این غرایز شهوانی را در حد احتیاج طبیعی اشباع کنیم، یک حدی دارند، یکی حقی دارند، یک حظی دارند، حظ این ها را به اندازة خودشان باید بدهیم. مثل این است که شما اسبی یا سگی در خانه تان داشته باشید، اگر این اسب را برای سواری یا این سگ را برای پاسبانی می خواهید، این اسب یا سگ احتیاج به خوراک دارد، خوراکش را باید بدهی. حالا یک آدم های کج سلیقه ای پیدا می شوند که به خودشان یا بچه شان که تحت کفالت تربیتشان است، فشار می آورند. بچه احتیاج به بازی دارد و خود این احتیاج به بازی یکی از حکمت های پروردگار است؛ یک مقدار انرژی در وجود کودک ذخیره است که او فقط به وسیلة بازی می تواند این انرژی را دفع بکند، بچه غریزه ای دارد برای بازی کردن. حالا انسان اشخاصی را می بیند که می گویند می خواهم بچه ام را تربیت کنم. خوب، چطور می خواهی تربیت کنی؟  نمی گذارد بچة پنج شش ساله برود با بچه ها بازی بکند، هر مجلسی که خودش می رود بچه را هم می برد برای این که تربیت شود، جلوی خندة او را می گیرد، جلوی خوراک او را می گیرد. یا یک افرادی پیدا می شوند (ما دیده ایم) که چون خود او معمّم است، یک عبا و عمامه و نعلین تهیه می کند، بچّة هشت ساله را عمّامه سرش می گذارد، عبا به دوشش می اندازد و همراه خودش این طرف و آن طرف می برد. بچه بزرگ می شود در حالی که احتیاجات طبیعی وجودش برآورده نشده است، همه اش به او گفته اند خدا، همه اش گفته اند قیامت، همه اش گفته اند آتش جهنم. تا در سنین بیست و چند سالگی این قوای ذخیره شده، این شهوت ها و تمایلات اشباع نشده یک مرتبه زنجیر را پاره می کند. این بچه ای که شما می دیدید در اثر تلقین پدر در دوازده سالگی نمازش بیست دقیقه طول می کشید، نماز شب می خواند، دعا می خواند، یک مرتبه می بینید در بیست و پنج سالگی یک فاسق و فاجری از آب در می آید که آن سرش ناپیداست. چرا؟ برای این که شما به بهانة مقامات عالیه روح، سایر غرایز او را سرکوب کرده اید. البته در غریزة بچه خدا بوده است، قیامت و عبادت بوده است، اما شما این غریزه خدا و عبادت و این ها را در حالی در این بچه تقویت کرده اید که جلوی سایر غرایز او را گرفته اید، سایر غرایز او را حبس کرده اید، عصبانی و ناراحت کرده اید، به زندان انداخته اید، حق و حظ آنها را نداده اید، دنبال فرصتی می گردند. در یک فرصتی که برایشان پیش می آید، در یک وقت که بچّه فیلمی را تماشا کند یا در مجلسی با یک زن جوان آشنا بشود، همان کافی است که این نیروهای ذخیره شدة سرکوب شده، یک مرتبه زنجیرها را پاره بکند و بکلی تمام آن ساختمانی را که پدر در وجود او به غلط ساخته است ویران سازد. درست مثل باروتی که منفجر بشود، منفجر می شود.

 

------------------------------------------------------------------

 

گلهای باغ خاطره

احوالپرسی

یک روز که آشپزمان «کبری خانم» مریض بود، حضرت امام را دیدم که پشت پنجره ایستاده اند. بیرون آمدم و گفتم: «آقاجان کاری دارید؟» حضرت امام گفتند: «آمدم حال کبری خانم را بپرسم، شما مراقبش باشید، او را پیش دکتر ببرید و به او برسید.»

من باورم نمی شد که کسی این قدر به کارگرش عزّت بگذارد، ملاحظه او را بکند. حضرت امام خیلی به کارگرانش عزّت می گذاشت.

 

------------------------------------------------------------------

 

نان و پنیر خوشمزه تر از کالباس است

به دلیل این که کارخانه های نوشابه سازی آن زمان متعلق به فرقه ضاله بهائیت بود آقای رجایی ضمن این که بچه ها را از غیر بهداشتی بودن خرید برخی مواد خوراکی از خارج از مدرسه نهی می کرد برای این که دانش آموزان از نوشابه استفاده نکنند که منافع آن باعث تقویت فعالیت این فرقه استعماری می شد می گفتند وقتی ما می توانیم دوغ بخوریم که می دانیم از ماست تهیه می شود و این خصوصیت ها را هم دارد چه لزومی دارد برویم و نوشابه ای را بخریم که نمی دانیم از چه درست شده و یا چه خاصیتی دارد؟ و یا چون در آن زمان معروف بود که برای خوشمزه کردن کالباس ها مقداری از گوشت خوک در آن مخلوط می کنند ایشان همین را مثال می زد و می گفت وقتی ما می توانیم با نان و پنیری که برای ما بهداشتی بودن آن محرز است بسازیم چرا این چیزها را که معلوم است که غیر بهداشتی هستند بخریم و بخوریم.

ایشان از آن تیپ معلم هایی نبود که بگوید من چه کار دارم که بچه ها در بیرون از مدرسه چه می کنند و چه می خورند بلکه در خودشان نسبت به آنها احساس مسئولیت پدرانه ای احساس می کردند.

از کتاب خاطرات شهید رجایی

 

------------------------------------------------------------------

 

من تا جمعه بی کارم

خری در حال جان کندن بود، روباهی آمد بالای سرش نشست، خر گفت: چرا این جا نشسته یی؟ گفت: نشسته ام که تو بمیری از گوشتت بخورم. گفت: من تا چهارشنبه نخواهم مرد. روباه گفت من تا جمعه بی کارم.

 

------------------------------------------------------------------

 

حقوق پنجگانه امام سجاد (u)

حقّ همنشین

و امّا حق همنشینت بر تو این است که: با او برخوردی ملایم داشته، و در باب بکارگیری الفاظ با او منصف باشی، و از مجلس خود با او بدون اجازه اش برنخیزی، و برای همنشینت این حقّ را قائل باشی که بتواند بدون اجازة تو از مجلس تو برخیزد، و لغزش های او را فراموش کنی، و نیکی های او را در خاطر داشته باشی، و بر گوش او جز خوبی نخوانی.

 

توضیح

همنشین باید انسانی صالح و وارسته باشد، تا در اخلاق و رفتار و علم و عمل انسان اثر مثبت و سازنده ای داشته باشد، ساعت آسودگی و بیکاری لحظات گرانبهائی هستند که نباید بیهوده و عبث از دست بروند، استراحت و تفریح سالم، مطالعات مفید، دیدار خویشاوندان و کارهای مفید دیگر باید ساعت های بیکاری را پُر کنند، در حقیقت لحظات فراغت باید به نحوی در راه ذخیره سازی توش و توان بیشتر برای فعّالیّت های ضروری زندگی مصرف شوند، یکی از کارهای مثبتی که می تواند ساعات فراغت ما را پُر کند همنشینی با صالحان، عالمان و متعهّدان است، با کسانی که دیدارشان ما را به یاد خدا و مسئولیت ها بیندازد، انس با کتب سودمند، و همنشینی با قرآن کتاب خدا از کارهای مفید و پر ارزش است، علی u می فرماید: کسی با قرآن نمی نشیند مگر اینکه هنگام برخواستن از کنارش چیزی به او افزوده و چیزی از او کاسته شده است، افزایش در هدایت او و نقصان در کوری و گمراهی او پدید آمده است، از این سخن ارزندة امام می توانیم معیاری برای انتخاب جلیس بدست آوریم، با کسی نشست و برخاست کنیم که بودن در کنار او موجب افزایش رشد و هدایت، و کاستن از کوری و گمراهی ما گردد، حضرت امام زین العابدین (ع) در مورد حقّ همنشین نیز هشدار داده و فرموده است:

باید رفتاری متواضعانه و توأم با مدارا و ملایمت با او داشته، و در بحث های لفظی با او انصاف را در نظر داشته باشی، هنگامی که او به سراغت آمده و در محفل تو نشسته است بدون اجازة او برنخیزی و به دنبال کار دیگری نروی، امّا برای همنشینت این حقّ را قائل باشی که بدون أذن تو برخیزد، لغزش ها و اشتباهات او را فراموش کرده، و نیکی هایش را همیشه بیاد داشته باشی، و همیشه جز خیر و نیکی چیزی بر گوشش نخوانی.

 

حدیث

ابن عبّاس گفت: به رسول خدا r گفته شد: کدام یک از همنشین ها بهتر است؟ فرمود: کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد، و گفتارش بر علم شما بیافزاید، و عملش شما را به یاد آخرت اندازد.

یاران حضرت عیسی u به او گفتند: با چه کسی بنشینیم؟ فرمود: کسی که دیدارش برایتان یاد آور خدا بوده، و عملش شما را مشتاق آخرت کرده، و دانشش بر خوبی گفتارتان بیفزاید، و به آنان فرمود: به خدا نزدیک شوید با دوری از اهل گناه، و با او دوست شوید با دشمنی آنان، و خرسندی خدا را بجویید با خشمگین ساختن آنان.

 

------------------------------------------------------------------

 

سخنی از مرحوم خواجه نصیرالدّین طوسی

«و با اهل فضایل اختلاط کند، و از ایشان استفاده واجب شمرد، و معاونت و مساعدت ایشان را غنیمت داند، و جهد کند تا از زمرة ایشان باشد، و با همسایة بد و عشیرة ناسازگار صبر نماید، و مدارات و مجاملت استعمال فرماید، و یقین داند که لئیمان ببدن صابرتر باشند و کریمان به نفس.»

 

سخنی از امام محمد غزالی

«بدان که هر کسی دوستی و صحبت را نشاید، بلکه باید که صحبت با کسی داری که در وی سه خصلت بود: اوّل عقل بود: که در صحبت احمق هیچ فایده نبود، و بآخر بوحشت کشد، که احمق آن وقت که خواهد که با تو نیکویی کند، باشد که کاری کند با حمقی که زیان تو در آن بود و نداند، و گفته اند: «از احمق دور بودن قربت است، و در روی احمق نگریدن خطیئت است»؛ و احمق آن بود که حقیقت کارها نداند، و چون با وی بگوئی فهم نکند».

 

سخنان بزرگان و دانشمندان

(با شجاعان عالم و درندگان بیابان روبرو شدم ولی هیچکس مانند همنشین بد بر من غالب نشد). (بوذرجمهر)

(سعادت دنیا و آخرت را در صحبت دانا شناس) (خواجه عبدالله انصاری)

(هر که با نادان نشیند نیکی نبیند). (سعدی)

(مصاحبت با خردمند گنج است و معاشرت با جاهل مورث تعب و رنج). (سقراط)

در همنشینی باید خود را با مردمان صاحب وجدان همدم ساخت و از مردم بی وقر و بی ارزش دوری ساخت). (کنفوسیوس)

(نزدیک مباش بصحبت و همنشینی مردمان شرور و بد اخلاق زیرا که طبع تو از طبیعت او شرّ را می آموزد در حالیکه تو آگاه نباشی.) (افلاطون)

هرکه با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند، به طریقت ایشان متّهم گردد و گر بخراباتی رود به نماز کردن، منسوب گردد به خمر خوردن). (سعدی)

گلی خوشبو در حمام  روزی           رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری            که  از  بوی  دلاویز   تو  مستم

بگفتا  من  گلی  ناچیز  بودم             ولیکن  مدّتی  با   گل   نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد           وگرنه من همان خاکم که هستم

(سعدی)

با بدان کم نشین که بد مانی                      خوپذیر  است  نفس  انسانی

کند ار عاقلت بحقّ درخشم                        به از آن کت ببندد ابله چشم

من ندیدم سلامتی ز خسان                       گر تو  دیدی سلام ما برسان

صحبت نا جنس گزند آورد                       صد دل  آسوده  به بند  آورد

(سنائی)

چاک خواهم زدن این دلق ریائی چکنم

روح را صحبت نا جنس عذابی است الیم

(حافظ)

همنشین  بدان  مباش  که  نیک                   از   بدان  جز   بدی   نیاموزد

خارآتش فروز و سوختنی است        گر زگل جاه و شوکت اندوزد

 

------------------------------------------------------------------

 

شگفتی های آفرینش از زبان امام جعفر صادق (u)

[اسرار خوردن، خوابیدن و مجامعت کردن]  قسمت دوم

با تأمل فراوان در این نیروهای چهارگانه و کارهای آنها نیاز بدن به آنها و هم در حکمت ها و تدابیر الهی نهفته در آن اندیشه کن.

اگر نیروی جاذبه نبود، انسان چگونه در اندیشه چاره جویی غذا که ایستادگی بدن به آن است می افتاد؟

اگر نیروی نگاهدارنده و ماسکة غذا نبود، چگونه غذا در درون می ایستاد تا معده آن را هضم کند؟

اگر نیروی هاضمه نبود، چگونه غذا هضم می شد و می پخت تا خالص آن که برآورندة نیاز [سلول های] بدن است، از آن جدا شود؟

اگر نیروی دافعه نبود، چگونه سنگینیها، غذاهای غیر قابل هضم و مانده های دستگاه هاضمه دفع و خارج می گشت؟

نمی نگری که خداوند جلّ و علا چگونه با لطف تدبیر و حسن تقدیر خود این نیروها را بر بدن گمارد تا به سود و مصلحت و برای تقویت آن عمل کنند؟

در این باره برای تو مثالی می زنم:

بدن به منزلة خانه پادشاه است. او در این خانه غلامان، نوکران، خدمتکاران و تدبیرگران داخلی دارد، یکی از این مدبّران برای رفع نیازها و برآوری حاجات آنان (جاذبه)، یکی برای آن که هر چه را که وارد می شود بگیرد و ذخیره سازد (ماسکه). یکی برای آنکه آن را به عمل آورد و مهیا سازد و میان نیازمندان پخش کند. (هاضمه). ویکی برای آنکه خانه را از آلودگی ها و زواید پاکیزه نماید (دافعه).

در سخن ما نیز آفرینشگر حکیم، پادشاه عالمیان و بدن نیز همان خانه و غلامان و حَشَم، ‌اعضای آن است و موکلان و مدبّران هم این نیروهای چهارگانه به شمار می روند. شاید بپنداری که شرح این قُوی و نیروهای چهارگانه و عملکرد آنها زیاد است.

آنچه که من شرح کردم با آنچه که طبیبان در نوشته های خویش گرد آورده اند یکسان نیست؛ آنان چیزهایی را توضیح داده اند که دانش پزشکی و سلامت بدن به آن نیاز دارد ولی ما آن را بگونه ای گفتیم که مصلحت دین و شفای جانها از بیماری گمراهی در آن نهفته است. برای این مقصود،‌ حکمت ها و تدابیر را با شرح کافی و مثال نیک بیان نمودیم.

 

------------------------------------------------------------------

 

ایام فاطمیة اول (شهادت حضرت زهرا (س)) تسلیت باد

 جمعه 18/2/1388

 

------------------------------------------------------------------

 

فاطمه (س)

خداوند امر به معروف را به خاطر مصلحت عموم مردم واجب کرد.

دفاع علمی از مؤمنین

دو نفر زن که در مسئله ای دینی با یکدیگر اختلاف داشتند برای حل اختلاف خود نزد فاطمه (س) رفتند. یک از زنان مؤمن و دیگر معاند و کافر بود.

فاطمه (س) می فرماید: من دلایل زن مؤمن را اثبات کردم و حقانیت سخن او را آشکار نمودم و در نتیجه او بر آن زن که دشمن اسلام بود پیروز گشت و بشدت شاد و مسرور گردید.

فاطمه(س) به آن زن مؤمن که بسیار خوشحال شده بود فرمود: شادی فرشته ها برای پیروزی تو بر او بیشتر از شادی تو می باشد و غم و اندوه شیطان و یاران او از غم و اندوه این زن کافر زیادتر است.

 

------------------------------------------------------------------

 

« تبادل نظر با دانشمندان»

امیر المؤمنین u در ادامه دستورات حکومتی به مالک اشتر می فرماید:

« با دانشمندان فراوان گفتگو کن و با حکیمان سخن فراوان در میان نه و بحث و مذاکره نما، در آنچه کار شهرهایت را استوار می سازد و در برپاداشتن آنچه مردم پیش از تو بپا داشته و راست و درستکار مانده اند».

 

------------------------------------------------------------------

 

مجمع فرهنگی هیأت محبان زهرا (س)

تهران میدان گل ها خیا بان هشت بهشت خیا بان آونگ پلاک 200

تلفن : 88631603-021

www.niloofarkabood.Persianblog.ir

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٠


اردیبهشت ماه 1387

پیام نیلوفر کبود

 

شمارة 110 اردیبهشت ماه 1387

 

 

اعلام برنامة ماهانه

پنجشنبه 5/2/87  - روزه داری و صرف افطار در بیت الزهرا (س) مباحث اعتقادی - نیایش

پنجشنبه 12/2/87    مباحث اعتقادی نیایش در بیت الزهرا (س)

پنجشنبه 19/2/87    مباحث اعتقادی نیایش

در بیت الزهرا (س)

پنجشنبه 26/2/87    مباحث اعتقادی نیایش در بیت الزهرا (س)

یکشنبه 29/2/87    به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) از نماز مغرب و عشا مراسمی در بیت الزهرا (س) برگزار می گردد.

 

------------------------------------------------------------------

 

ثبات و پایداری

ثبات و پایداری است که انسان را در پیش آمد های ناگوار عالم و فشارهای روحی و جسمی، چون سدّی آهنین پابرجا نگاه دارد، و نگذارد لغزش و سستی در انسان رخ دهد. حفظ قوّه ایمان و دین با طمأنینه نفس و سکونت روح، به سهلی و آسانی میّسر است، و تا دم آخرین، انسان را در مقابل بادهای تند عالم محفوظ کند.

درس عرفان در محضر حضرت امام (ره)

 

------------------------------------------------------------------

 

با نام خدا

بی نما سی نما

آیا تاکنون به ملاقات شخصیت بزرگی رفته اید که مدتی هر چند کوتاه با ایشان همراه و همنشین بوده باشید؟ پر واضح است که منظورم، یک شخصیت واقعی است، چرا که به قول سهراب:

اگر چشم ها را نشوییم و جور دیگر ببینیم، می بینیم در این دهکده جهانی با انواع ابزار مدرن و فوق مدرن، از کوچک های واقعی، شخصیت های بزرگ می سازند و بی نماها را سی نما نشان می دهند.

بسیاری از هنر پیشه های بزرگ و بزرگان هنر پیشه، بزرگان ورزش و ورزیدگان بزرگ، خواننده های پاپ و پاپ های خواننده، رقاصه های سوپر استار و سوپر من های رقص، رَمّال های رُمان نویس، ناظم های شاعر نما و خلاصه، همه آن به اصطلاح هنرمندانی که تنها هنرشان استفاده هنرمندانه از عمرِ عزیزِ ما تماشاچیان بی کار و بی هنر است، از این قماشند!

اشتباه نشود، صد البته که هم سینما می خواهیم و هم سریال، هم فوتبال می خواهیم و هم کارناوال، هم یاهو لازم داریم و هم کاهو، اما هزار افسوس که یاهو جای هوهو را دارد، به قول خواجه شیراز:

چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو

منه ز دست پیاله، چه می کنی هی هی

به عبارت روشن تر، به جای این که چراها را زیاد کنند، چراگاه ها را افزایش داده اند لطفاً ناراحت نشوید تا کمی توضیح دهم! شما از کدام دسته هستید؟

از آنهایی که اول، تاریخ ساخت و پختِ غذایی که می خواهید میل کنید می بینید و می پرسید؟ یا از آن گروه که اول غذا را می خورند و پس از وخامت حالشان، تاریخ مصرف آن را می بینند؟!

حتماً شما از گروه اول هستید، پس چرا در سایر موارد چنین نمی کنید؟ آیا شده، مثلاً قبل از دیدن یک فیلم بپرسیم: چه فیلمی است؟ کارگردانش کیست؟ با چه هدفی ساخته شده؟ و مهمتر از همه اینکه با دل ما چه خواهد کرد؟ مگر این همه پرس و جو از سلامت غذاها، برای این نیست که خدا ناکرده آب و گل ما را تغییر ندهند؟ اما آنچه که با جان و دل ما وَر می رود را رها می کنیم!

زهی بی خبری و غفلت! بی رودربایستی عرض کنم: اگر قبل از مطالعه یک کتاب و دیدن یک فیلم و مشاهده یک مسابقه ورزشی و تماشای حرکات موزون و . . . نپرسیم که «چرا» باید چنین کنیم، پس جزء دسته دوم خواهیم بود. حتماً می دانید علت به «چراگاه» بردن حیوانات این است که آنها برای کاهاشان «چرا» نمی گویند.

راستی چرا باید قرآن بخوانیم؟ و راستی چرا، گاهی از خواندن قرآن عصبانی می شویم؟! چون به ما می گوید:

فلینظر الانسان ال طعامعه (عبس / 24)

یعنی آی آدم ها! همان طوری که غذای جسمتان را قبل از میل کردن، وارسی می کنید غذای روح و جانتان را چطور؟ و گاهی هم ما، آدمیان را با چهار پایان مقایسه می کند و می فرماید:

. . . اولئک کالانعام (اعراف/179)

آنها که نمی فهمند و نمی بینند و نمی شنوند همچون چهار پایان هستند.

آه از این همه بی خبری که باید از باخبری، مثل حافظ مدد بگیریم:

خوشا  دلی  که مدام از  پی نظر  نرود     به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هر جایی     که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

و در پایان همین غزل هم می فرماید:

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید      چو باشه* از پی هر صیدمختصر نرود

بگذریم، راستی کجا بودیم؟! آقایی از دوستش پرسید: حالتان چطور است؟ گفت: خراب! گفت: راستی وضع مملکت چطوره؟

ملاقات با شخصیت های بزرگ، به چه شخصیت هایی کشیده شده!

اجازه دهید در شماره آینده راجع به ملاقات با آن شخصیت ها صحبت کنیم و فقط این را بگویم که اگر به انسان گفته شده، نماز بخوان و روزه بگیر، چون نماز هم صحبتی با خدای بزرگ است و روزه به ضیافت او بار یافتن.

دعیتم فیه الی ضیافته الله پیامبر اکرم r

در ماه رمضان به مهمانی خدا دعوت شده اید

 

* باشه: قرقی، پرنده ای است که گنجشک و پرندگان دیگر را شکار می کند.

 

------------------------------------------------------------------

 

آسیب شناسی دینی از منظر استاد شهید مرتضی مطهری

شایعه سازی

یک عده از مردم، به اصطلاح روان شناسی امروز «عقده» دارند. هر جا که یک کس را می بینند که در میان مردم یک وجهه ای و حیثیتی دارد، برای این که به این اشخاص حسادت می برند، همّت و عرضه هم ندارند که خودشان را جلو بیندازند، فوراً به این فکر می افتند که یک شایعه ای دربارة او درست کنند. می گویند ما که نمی توانیم به او برسیم پس او را پایین بیاوریم [چگونه این کار را انجام می دهند؟] با یک عملی در منتهای نامردی و آن این که یک شایعه ای علیه او بسازند و یک تهمتی به او بزنند. آن قدر این گناه بزرگ است که خدا می داند! پیغمبر اکرم (r) یک وقت در حضور اصحاب فرمود: «اَلا اُخْبِرُکُمْ بِشَرِّ النَاسِ؟» آیا به شما خبر بدهم که بدترین مردم کیست؟ گفتند: «بَلی یا رَسولَ الله». فرمود (عین جمله یادم نیست): آنهایی که حاضر بودند گمان کردند با این مقدمه دیگر بدتر از این افراد کسی نیست. یک وقت فرمود: آیا می خواهید به شما بگویم از این بدتر کیست؟ صنف دیگری را ذکر فرمود. اصحاب گفتند: خیال کردیم بدتر از این گروه دوم دیگر کسی نیست. بعد فرمود: آیا می خواهید از آن بدتر را به شما بگویم کیست؟ گفتند از این بدتر هم مگر هست؟ آنگاه صنف سوم را فرمود: بدتر از این افراد، مردمان بد زبان فحّاش تهمت زن و آبرو برند. اینجا دیگر حضرت توقف کرد، یعنی بدتر از این ها دیگر وجود ندارد.

 

اقتباس از روزنامة کیهان 8 خرداد 1370، ص 6، به نقل از حجت الاسلام آقای حاج احمد خمینی

 

------------------------------------------------------------------

 

12 اردیبهشت، یاد و خاطره استاد شهید مرتضی مطهری گرامی باد.

 

------------------------------------------------------------------

 

خواب عجیب استاد مطهّری (ره)

استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری (قدس سره) چند شب قبل از شهادتش خوابی دید، که از زبان خود ایشان می شنویم:

خواب دیدم: «با رهبر انقلاب (امام خمینی (ره)) در شهر مکّه در مقابل کعبه قرار دارم، ناگهان، در کعبه باز شد و چهره ای نورانی نمودار گردید! امام خمینی (ره) به من تأکید کرد که این چهرة نورانی رسول خدا (r) هستند . . . دیدم چشمان پیامبر(r) به امام خیره شده بود، هنگامی که به محضر رسول خدا (r) رسیدیم، آن حضرت امام را در آغوش کشید و پیشانی ایشان را بوسید، و بعد به طرف من آمد و لبهایم را بوسید.»

استاد وقتی از خواب بیدار شد، با التهاب و هیجان عجیبی که به او دست داده بود، خوابش را چنین تعبیر کرد: «به زودی واقعة غیر قابل پیش بینی برایم پیش می آید.»

همانگونه نیز شد که پس از چند شب (12/2/1358 شمسی) به دست تروریست های گروه فرقان به شهادت رسید. قبر شریفش در قم مسجد بالاسر کنار مرقد مطهّر حضرت معصومه (س) است.

 

شهدای روحانیت شیعه، ص 347، ج 1

------------------------------------------------------------------

 

شگفتی های آفرینش از زبان امام جعفر صادق

 

اعضای بدن و فواید هر کدام

ای مفضّل! در تمام اعضای جسم آدمی و تدابیری که در آنها نهفته است اندیشه کن. دستها برای کار کردن، پاها برای رفتن، دیدگان برای راه یافتن و دیدن، دهان برای خوردن، معده برای هضم کردن، کبد برای تصفیه نمودن، منافذ خروجی بدن برای دفع فضولات جسم، ظرف هایی برای حمل آنها و فَرْج برای نسل آفریده شده اند؟ اگر ژرف در کار تمام عضوهای بدن اندیشه نمایی می یابی که هر چیزی از سرِ حکمت و تدبیر و استواری پدید آمده است.

 

پندار اهل بیت و پاسخ به آنان

مفضّل می گوید: گفتم: آقا! برخی می پندارند که این همه از کار «طبیعت» است. فرمود: از اینان بپرس که این طبیعت که می گویید، نسبت به این افعال، «علم» و «قدرت» دارد یا نه؟

اگر علم و قدرت را برای طبیعت ثابت کردند، پس چرا از اثبات خالق سر می زنند؟ این هم صنعت و تدبیرش. و اگر می گویند که بدون علم و قدرت، این اعمال حکیمانه و با تدبیر را انجام داده، معلوم می شود که کار از آفریننده ای حکیم است و آنچه طبیعتش می شمارند همان سنّت الهی در آفرینش اشیاست.

 

------------------------------------------------------------------

 

گلهای باغ خاطره

سلام

حضرت امام همیشه در سلام کردن، بر دیگران مقدّم بودند و همواره وقتی بر افراد وارد می‌شدند، قبل از این که آنان سلام کنند، ایشان سلام می‌کردند.

این شخصیت بزرگ با آن همه عظمت که قدرت ها و ابر قدرت ها از شنیدن نام ایشان، به وحشت می افتادند، آن قدر رئوف و مهربان بودند که حتی اگر با بچه ها نیز مواجه می شدند به آنها سلام می کردند.

حضرت امام، در دل شب، هنگامی که برای نماز شب بر می خواستند، لامپ را روشن نمی کردند و از یک چراغ قوه بسیار کوچک که تنها جلوی پایشان را روشن می کرد، استفاده می کردند، و به آرامی راه می رفتند تا دیگران بیدار نشوند.

حضرت امام تا این اندازه مسایل اسلامی را رعایت می کردند.

 

------------------------------------------------------------------

 

حقوق پنجگانه اما سجاد (u)

حق صدقه

و حق صدقه این است که بدانی، آن اندوختة تو در پیشگاه خدای پیروز و شکوهمندت می باشد، و ودیعة‌تو است که به او می سپاری و نیازی برای گواه گرفتن بر آن نداری، هنگامی که این را دانستی به آنچه در پنهان به ودیعت می سپاری مطمئن تر خواهی بود از آنچه آشکارا می دهی، و نیز باید بدانی که صدقه بلاها و امراض را در دنیا از تو دور ساخته، و در آخرت نیز، آتش دوزخ را از تو دفع می کند.

 

توضیح

صدقه به هرچیزی که در راه خدا انفاق شود اطلاق می گردد، انفاقی که در راه خدا و برای نیازمندان باشد، و تاج العروس از مفردات نقل می کند که: صدقه مقداری از مال است که (تَقَرُّباً اِاَی اللهِ) از مالت می پردازی، درست مثل زکات، امّا صدقه در اصل به انفاق مستحبّی و زکات به پرداخت واجب گفته می شود.

جامعة اسلامی همچون پیکر واحدی است، هدف اصلی زندگی برای این جمع متشکّل بندگی خدا و دسترس به کمال واقعی است،‌ مسائل دیگر در این راه هدف های مقدّماتی هستند، اما همین مقدمات در نیل به هدف یا عدم وصول به آن تأثیر فراوانی دارند، جامعة فقیر و ستم کش و تحت استثمار، مردم گرفتار در بند استبداد و خودکامگی، حتماً نمی توانند در راه خدا و برای او به نحوی شایسته جهاد و تلاش کنند، اسلام مؤمنین را موظف ساخته است که علاوه بر پرداخت مالیات هایی نظیر خمس و زکات، از مازاد بر نیاز خود، با طیب خاطر و آرامش وجدان خلأهای پدید آمده از فقر را پر کنند، نیازمندان را تأمین کرده و دست رد به سینة محتاجان نزنند، مال را مال خدا دانسته و نیازمندان را عیال خدا، و از مال خدا برای رفع نیاز محرومان استفاده کنند، گرایش و ایمان به مبدأ و معاد مانع آن می شود که مسلمین پول و ثروت را هدف قرار داده و آرمان ها و عقاید خود را ندیده بگیرند، با این بینش، انسان محتاج، احساس حقارت و ذلّت نمی کند، چون دریافت این کمک ها حقّی است که خدا برای او معیّن کرده است، انسان بخشنده و پولدار نیز فخر و خودپسندی بر خود روا نمی دارد، زیرا خدا به او ثروت داده و خدا است که از او صدقه را دریافت می کند، امام چهارم (u)، هرگاه صدقه می داد دست گیرنده را می بوسید، گفتند چرا؟ فرمود صدقه پیش از آن که به دست نیازمند برسد، در دست خدا قرار می گیرد.

امام صادق (u) فرمود: زکات در مقابل پرداختش، صاحب آن ستایش نمی شود، و آن چیز آشکاری است، فقط خون پرداخت کننده با آن حفظ شده، و مسلمان نامیده می شود، و اگر آن را نپردازد نمازش قبول نمی شود، و همانا بر شما است در اموالتان غیر از زکات، پس گفتم: خداوند امرت را رو به صلاح آورد، در اموال ما چه چیزی جز زکات واجب است؟ فرمود: خدا منزّه است، آیا نمی شنوی که خدا در قرآنش می فرماید: «و آنان که در مال هایشان حق معلومی است برای درخواست کننده و بی چیز» گفت: گفتم: پس این حق معلومی که بر ما است چیست؟ فرمود: به خدا قسم آن انفاقی است که کسی از مالش می پردازد، یا در روز، یا هر جمعه، یار هر ماه، کم یا زیاد اما بر آن ادامه می دهد، و سخن پروردگار: «و منع می کنند ماعون را، یعنی ابزار و لوازم خانه و زندگی را در اختیار نیازمندان قرار نمی دهند». فرمود: آن قرضی است که می پردازی و کار نیکی است که انجام می دهی، و لوازم خانه که عاریه می دهی، و بعضی از آن مصداق زکات است، پس گفتم: ما همسایگانی داریم که هرگاه لوازم زندگی را به آنان عاریه دهیم، آن را می شکنند و خراب می کنند؟ آیا مانعی دارد که به آنها عاریه ندهیم؟ فرمود اگر چنین باشد، مانعی نیست، گفت: به آن حضرت گفتم: «غذا را با وجود آن که مورد علاقه شان هست به یتیم و بی چیز و اسیر می خورانند»، فرمود: از زکات نیست، گفتم: سخن خداوند : «مال هایشان را انفاق می کنند در شب و روز، پنهان و آشکار»، فرمود: از زکات نیست، گفتم: سخن خداوند: «اگر آشکار کنید صدقات را، پس خوب است آن، و اگر آن را پنهان داشته و به نیاز مندان برسانید برایتان بهتر است» فرمود: از زکات نیست، و مالی که در راه صلة رحم، و برقراری پیوند خویشاوندی خرج می کنی، آن هم از زکات نیست.

حدیث شریف فوق، با همة طول و تفصیلش برای آن نقل شد که بدانیم جز انفاق رسمی و واجب زکات، پرداخت های دیگری نیز به مسلمان ها توصیه شده است، که از جمله صدقات می باشد.

پیامبر اکرم(r) فرمود: صدقه مؤمن جای نمی گیرد در دست خواستار کمک، مگر این که در دست خدا جای گیرد، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «آیا نمی دانید که خدا هم او است که توبه را از بندگانش پذیرفته و صدقات را دریافت می کند.

عمّار ساباطی گفت: امام صادق (u) به من فرمود: ای عمّار به خدا قسم، صدقة پنهانی از صدقة آشکار بهتر است، و همچنین به خدا قسم، عبادت پنهان بهتر از عبادت آشکار است.

 

------------------------------------------------------------------

 

سخن امام محمد غزالی در مورد صدقه

«رسول گفت صلّی الله علیه و آله و سلّم - : «صدقه دهید و اگر همه یک خرما بود که آن درویش را زنده کند و گناه را بکشد، چنان که آب آتش را»، و گفت: «بپرهیزید از دوزخ، و اگر همه نیم خرما باشد، و اگر نتوانید به سخنی خوش»، و گفت: «هیچ مسلمان از حلال صدقه ندهد، که نه ایزد تعالی آن را بر دست لطف خود بستاند و می پرورد چنان که شما چهارپایان خویش پرورید تا آنگاه که خرمایی چند کوه احد شود».

و گفت: «صدقه هفتاد در از درهای شرّ ببندد»، و پرسیدند که: «کدام صدقه فاضلتر؟»، گفت: «آنکه در تن درستی دهی در وقتی که امید زندگانی داری و از درویشی نترسی، نه آن که صبر کنی تا جان به حلق رسد، آنگاه گوئی این فلان را و آن فلان را: که آن خود فلان را شد، اگر تو گوئی و اگر نه».

 

------------------------------------------------------------------

 

پاسخ به سئوالات دینی

استاد ناصر مکارم شیرازی

سؤال

ازدواج فرزندان آدم و حوا چگونه بوده، آیا خواهر و برادر با هم ازدواج کرده اند یا این که راه دیگری در کار بوده است؟!

 

پاسخ

در این باره در میان دانشمندان اسلامی دو نظر وجود دارد و هر کدام برای خود دلایلی از قرآن و روایات ذکر کرده اند. اینک ما هر دو نظر را به طور اجمال در این صفحات نقل می کنیم.

1- در آن زمان هنوز قانون تحریم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهی برای بقای بشر غیر از این راه نبوده، از این جهت ازدواج آنان با یکدیگر صورت گفته است، ناگفته پیداست که دستگاه قانون گذاری از آن خدا است «ان الحکم الالله» سورة یوسف آیه 40 «هرگونه حکم راجع به خداست» چه اشکالی دارد که به طور موقت برای گروهی از راه ضرورت این گونه ازدواج در آن زمان بلا مانع و مباح باشد، و برای دیگران عموماً تحریم ابدی شود؟

طرفداران این نظریه از ظواهر قرآن برای خود دلیل می آورند که خداوند عالم در سورة نساء آیه 1 چنین می فرماید: «وبث منهم رجالا کثیراً و نساءاً» از آن دو (آدم و حواء) مردان و زنان فراوانی در روی زمین منتشر ساخت»

ظاهر این آیه می گوید که نسل بشر فقط به وسیلة این دو تن به وجود آمده است، و اگر غیر از این دو در بقاء نسل او دخالت داشتند باید بفرماید «وبث منهما و من غیر هما» یعنی به وسیله این دو و غیر آنان . . .

علاوه بر این در روایتی که مرحوم طبرسی آن را در احتجاج از امام سجاد (u) نقل می کند این مطلب تأیید شده است.

2- نظر دیگر آن است که چون ازدواج فرزندان آدم با یکدیگر ممکن نبوده زیرا ازدواج با محارم یک عمل قبیح و زشت است، فرزندان آدم با دخترانی از نژاد و نسل دیگری که روی زمین بودند ازدواج کردند، بعداً که فرزندان آن ها با هم پسر عمو شدند زناشویی میان خود آنان صورت پذیرفت و این نظر را نیز بعضی از روایات تأیید می کند، زیرا نسل آدم نخستین انسان روی زمین نبوده بلکه پیش ازآن نیز انسان هایی در زمین زندگی داشته اند.

حاصل این که ممکن است گفته شود که پسران آدم، با بقایای انسان های پیشین، که قبل از خلقت آدم و حوا در روی زمین زندگی می کردند، ازدواج کرده اند و از گفتگوی خدا با فرشتگان درباره آفرینش آدم در روی زمین، استفاده می شود که قبل از آدم و حوا انسان هایی در روی زمین زندگی می کردند، و این حقیقت از روایات نیز استفاده می شود.

 

------------------------------------------------------------------

 

منطق قوی فاطمه (س)

امیرالمؤمنین (u) به فاطمه (س) فرمود: برو و میراث پدرت (فدک) را بگیر.

فاطمه (س) نزد ابوبکر آمد و گفت: میراث پدرم رسول خدا را که به من تعلق دارد بده.

ابوبکر گفت: پیامبران ارث نمی گذارند.

فاطمه (س) فرمود: آیا سلیمان برای داود ارث نگذارد؟

ابوبکر که در برابر منطق فاطمه (س) عاجز ماند غضبناک شد و دوباره گفت: پیامبران ارث نمی گذارند.

فاطمه (س) فرمود: آیا ذکریا (در قرآن) نگفت : «فهب لی من لدنک ولیاً یرثنی و یرث من آل یعقوب» (فرزندی به من عطا فرما تا از من و آل یعقوب ارث برد.)

ابوبکر که دوباره با دلیل محکم فاطمه (س) رو برو شد بدون هیچ منطقی حرف خود را تکرار کرد و گفت : پیامبران ارث نمی گذارند.

فاطمه (س) فرمود: آیا قرآن نیامده است «یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل الانثیین» (خداوند دربارة فرزندانتان سفارش کرده است که پسر به اندازة دو دختر ارث می برد)

ابوبکر دوباره حرف خود را تکرار کرد که پیامبران ارث نمی گذارند!

این سخن که پیامبران ارث نمی گذارند را عایشه و حفصه همسران پیامبر(r) به آن حضرت نسبت داده اند. اتفاقاً وقتی عثمان به خلافت رسید عایشه به او گفت: میراث مرا از رسول خدا بده.

عثمان به او گفت: تو نگفتی رسول خدا r فرمود ما پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم و حق فاطمه را ضایع کردی؟ من هم چیزی به تو نخواهم داد.

 

------------------------------------------------------------------

 

مجمع فرهنگی هیأت محبان زهرا (س)

تهران میدان گل ها خیا بان هشت بهشت خیا بان آونگ پلاک 200

تلفن : 88631603-021

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠